تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرائد السلوك في فضائل الملوك ( فارسى ) — صفحة 428

مساهمون:

ص٤٢٨
زنده كرد ثنا گفتم و وقت مراجعت مركبى مهيا فرموذ و تشريف ارزانى داشت . از حضرت آن بزرگ بدلى شاذ و املى فسيح انصراف كردم و حال من از ميامن عزم و بركت جود او اينجا رسيذ كى تو مىبينى . پس آن روز مبشر را ضيافتى شگرف فرموذ و وقت رجوع درم داذ و خلعت و جائزه بخشيذ [ 48 ] مبشر با خانه [ 49 ] آمذ [ 50 ] و از انعام آن دوست يك ساله قوت عيال مهيا كرد و او را نيز شمشيرى بوذ زنگ بر اطراف او چون زنگ ادبار بر چهره مبشر نشسته و دندان او چون دندان پيران سالخورده ريزنده و شكسته . اگر به قوت رستم بر تار قصب زذندى نبريذى و اگر ببازوى حيدر [ 51 ] بر ميان پرنيان آزموذندى نيازردى . مبشر گفت چون بوسيلت شمشيرى از ذل درويشى بعز توانگرى ميتوان رسيذ و بذريعت « 44 » تيغى از حضيض مخمصه بر ذروه [ 52 ] مرتبه مىتوان [ 53 ] نشست مرا نيز همان دست و پاى و سر و زبان حاصلست كى او را . اين تيغ بردارم و منازل و مراحل زير قدم كنم و بيابان و كوه و وادى و هامون بگام [ 54 ] عزم درنوردم باشذ كى بغنيمتى فائز شوم كى ذل تحكم اين همسايه بذ از من مندفع شوذ و بسرمايهءى از كرم آن كريم بهره‌مند [ 55 ] گردم كى ننگ تجبر « 45 » اين جار سوء بذان از خوذ بازدارم . پس عزم جزم كرد و كار سفر بساخت . منذر ازين حال آگاهى يافت برانديشيذ و گفت عزم مطيه « 46 » نجح « 47 » و راحلهء مرادست و هركس كى بر كارى عازم شذ و توكل را مقدمه خويش ساخت هر آينه
شرح
( 44 ) - ذريعت : وسيله و دستاويز و آنچه به دو به ديگرى پيوندند . ( 45 ) - تجبر : گردنكشى كردن ( انندراج ) ( 46 ) - مطيه : مركب . جمع مطايا و مطى و امطاء ( انندراج ) ( 47 ) - نجح : بالضم و حاى حطى در آخر : فيروزى و برآمدن حاجت و آسان گرديدن كار
هامش
[ 48 ] مر : فرموذ [ 49 ] مر : به خانه [ 50 ] مر : بازآمد [ 51 ] مر : على [ 52 ] مر : بذروه [ 53 ] مر : مىشايذ [ 54 ] مر : كنم و سباسب و فيافى ( جمع فيفاء بيابان بىآب و علف ) بگام [ 55 ] مر : محتظى