آن اكرام بوى كرم بمشام امل مىرسانيذ و ترحيبى « 39 » نموذ [ 42 ] كى آينه آن ترحيب روى اميذ بجمالى هرچ زيباتر بديذهء جان مىنموذ . تيغ برگرفت و بديذهء تأمل و تفحص در آن نگريست .
تيغى ديذ اختر گوهر بر صفحه او چون نور بشر « 40 » بر جبين مبين او تابان و ستاره جوهر از آسمان مضارب « 41 » او چون آفتاب طلاقت « 42 » از چهره روشن او درفشان . گفت احسنت اى جوانمرد [ 43 ] مرا تحفهءى آوردى كى با [ 44 ] حمل او از حمله ضرغام باك ندارم و با وجود او از هجوم هيچ خصم و اقدام هيچ [ 45 ] دشمن نينديشم .
بيت
اعد لطارق الحدثان خيلا * اذا هيج سد بها الفضاء
و كل مفلل الغربين عضب * اذا ماهزه سبق القضاء « 43 »
پس بفرموذ تا هزار دينار سرخ بياوردند و به من داذند و گفت اين محقر مجازات اين تحفه را نزيبد و اين نفقت مكافات اين هديه را نشايذ . امسال دستگاه ما بقلت ارتفاع و انتفاع از شناختن پايگاه اصحاب تحف قاصر آمذ و بوجه مجازات ارباب هدايا چنانك لايق استحقاق باشذ دسترس نيست اميذ چنانست [ 46 ] كى معذور دارى و اين را انفاق [ 47 ] راهسازى بستذم و بر كمال جود و غايت كرم او كى چون من مردهءى را
شرح
( 39 ) - ترحيب : بر وزن تفعيل . مرحبا گفتن و خواندن كسى را به سوى فراخى و فراخ گردانيدن ( انندراج )
( 40 ) - بشر - بالكسر : گشادهروى و روى آدمى ( انندراج )
( 41 ) - مضارب : جمع مضرب با فتح ميم شمشير - و تيزى آن ( نفيسى )
( 42 ) - طلاقت : رجوع شود به صفحه 426 حاشيه 36
( 43 ) - براى روياروئى با پيشامدهاى نابهنگام اسبى پرورده است كه چون در رفتار آيد ، فضا بر آن اسب تنگى نمايد . و نيز هر شمشير شكستهء در نيامماندهاى چون در دست وى در جنبش آيد ، بر قضاى محتوم پيشى گيرد . و راه بر قضا بربندد .
هامش
[ 42 ] مر : فرمود
[ 43 ] مر : جوامرد
[ 44 ] ملى : كبا
[ 45 ] مر : از هجوم
[ 46 ] ملك . مر : اميد است
[ 47 ] مر : نفقات