تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرائد السلوك في فضائل الملوك ( فارسى ) — صفحة 424

مساهمون:

ص٤٢٤
شارع بازار بردابردى برخاست و جماعتى غلامان مردم را از شارع دور مىكردند كى خواجهء محتشم مىگذشت . چون بمبشر رسيذند بانگ بر وى زذند كى از راه دور شو . بيچاره را آب ماندگى از سر گذشته بوذ و آتش گرسنگى پاى طاقت او سوخته باذى سرد بركشيذ و در خاك افتاذ خواجه چون در روى مبشر نگريست او را بشناخت و غلامانرا زجر و تعنيف فرموذ و مثال داذ كى آن درويش را بسراى ما بار دهيذ و خوذ [ 34 ] برفت غلامى مبشر را در پيش انداخت و آهسته بر عقب خواجه ميبرد . خواجه چون فروآمذ مبشر را طلب فرموذ پيش او حاضر كردند بفرموذ نشاندن و خوردنى خواست و اعزاز فرموذ چون از طعام فراغت حاصل آمذ مبشر را گفت از كجائى گفت از فلان قصبه گفت اينجا چرا آمذهءى گفت احتياج و مؤنت « 29 » عيال و مضرت همسايه بذ مرا اينجا آورد [ 35 ] . گفت مرا ميشناسى گفت نه گفت من آن دوست توام [ 36 ] كى در درويشى و فقر و فاقه و نياز و مسكنت ده درجت فروتر از تو بوذم . مبشر در صنع بارى عجب ماند كى درويشى را كى بسد رمق دست‌رس نبوذ بكمال جود خوذ بدين درجه رساند با خود گفت : بيت
كسى را كى او پرورانذ به مهر * برو برنگردذ بتندى سپهر
پس بپرسيذ كى از حضيض مذلت باوج احتشام چون رسيذى و مرتبت خواجگى و اجتماع نعمت و اغتنام فرصت دولت چون
شرح
( 29 ) - مؤونت : بفتح اول و ضم همزه و سكون واو و فتح نون . بار و گرانى تعب ( صراح ) و در منتخب نوشته كه ما يحتاج معيشت چون نفقه و توشه سفر و رنج و محنت ( انندراج )
هامش
[ 34 ] مر : دهيد چون بيايذ و خوذ [ 35 ] مر : انداخت [ 36 ] ملى : توم