تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرائد السلوك في فضائل الملوك ( فارسى ) — صفحة 423

مساهمون:

ص٤٢٣
گيرذ . مبشر مسكين در جوار منذر بناكامى مىزيست و بر تعرضات [ 30 ] ناوجه و تحكمات نابرجايگاه او تصبر مىنموذ و مىگفت باشذ كى وقتى بخت با من صلح كنذ و ايام شموس « 26 » رام گردذ و اقبال توسن در زير لگام آيذ و دولت هرزه‌گرد هرجائى بر درآيذ و سپهر دون‌پرور مرا از تنعم بىفايده [ 31 ] او رهائى دهذ و روزگار خسيس‌نواز تحكم ناهموار او از من بازدارذ [ 32 ] . بيت
عسى بين احشا الليالى عجيبه * حبالى الليالى امهات العجائب « 27 »
و مبشر را دوستى بوذ هزار بار از وى درويشتر و بىنوا و ضعيف‌حالتر و مدتها از مبشر مفارقت كرده بوذ و كس را حال او معلوم نبوذ كى كجا افتاذ . روزى مبشر را احتياج غالب شذ و به قوت عيال درماند [ 33 ] روى به شهر نهاذ تا باشذ كى خداى تعالى از كسب دست و رنج حمالى و كشيذن بار گران روزئى دهذ كى عيال او بذان آسايش يابند چون در فرضه « 28 » شهر آمذ در
شرح
( 26 ) - شموس : بفتح اول سركش و بدخو و اسب توسن ( 27 ) - چه‌بسا در اندرون شبها ، پيشامدى مجهول نهفته است . آرى شبهاى آبستن به زودى مادران شگفتيها ، گردد ( 28 ) - فرضه : بفتح اول . دهانه جوى ( منتهى الارب ) رخنه كه آب از آن سرازير شود و رخنه كه از آن آب كشند ( منتهى الارب ) سوراخ پاشنه در ( منتهى الارب ) جاى درآمدن بكشتى از لب دريا ( اقرب الموارد ) درينجا در معنى ميدان ؛ آمده استبر آن فرضه جائى دل‌افروز ديد * نشستن بر آن جاى فيروز ديد( نظامى )از موج غم نجات كسى راست كو هنوز * بر شط كون و فرضه عالم نيامده است( خاقانى )بر آن فرضه‌گاه انجمن ساختند * علم‌ها بانجم برافراختند( نظامى )بر آن كوه ديگر نبودش درنگ * سوى فرضه‌گاه اندرآمد ز سنگ( نظامى )
هامش
[ 30 ] مر : تعريضات [ 31 ] ملك : ثمر [ 32 ] مر : سپهر دون مرا از اين خسيس ناپرورده برهاند و حكم ناهموار او را از من بازدارذ [ 33 ] مر : به قوت روز
فرائد السلوك في فضائل الملوك ( فارسى ) — صفحة 423 | إسحاق بن ابراهيم بن أبي الرشيد بن غانم الطائي السجاسي الفارسي / عبد الوهاب نوراني وصال و غلامرضا افراسيابي