اطراف حدود عراق و ارجاء « 20 » نواحى قهستان [ 24 ] در قصبهء دو دهقان بوذند همسايه يكديگر يكى توانگر و يكى درويش يكى غنى و صاحب ثروت [ 25 ] و يكى فقير و صاحب مسكنت و عادت گردون و طبيعت گيتى خود اينست كى يكى را در راحت و نعمت و بىنيازى آسايش دهذ و يكى را در رنج و مشقت محتاج و مستمند گردانذ .
بيت
كما فى بقاع الارض سهل و جلمد * كذا فى رجال الحرب ذمر و رعديد « 21 »
شعر
يكى را برهنه سر و پاى و سفت « 22 » * نه آرام خفت و نه جاى نهفت
يكى را دهذ توشه از شهد و شير * بپوشذ بديبا و خز و حرير
توانگر را نام منذر بوذ و درويش را مبشر و مبشر مسكين و مظلوم از منذر ظالم جائر هميشه در رنج بوذى از آن جهت كى بار [ 26 ] درويشى و احتياج اگر بر كوه نهند ستوه شوذ و حمل فقر و مسكنت اگر به سفت گردون بندند گردنش بچنبر [ 27 ] بيچارگى مقيد گردذ و اگر شير شرزه به شراب فاقه مست گردانند روباه پير بيشه از وى بپردازذ و اگر پيل را ببلاى سؤال گرفتار كنند پشه ضعيف بر وى تسلط جويذ [ 28 ] .
شرح
( 20 ) - ارجاء : كرانهها
( 21 ) - همانسان كه در پهنه زمين دشت هموار و زمين سنگلاخ است در ميان مردان جنگ نيز شجاع و جبانست
( 22 ) - سفت : بضم اول و سكون ثانى بمعنى دوش كه به عربى كتف گويند ( انندراج )
هامش
[ 24 ] مر : آن
[ 25 ] مر : مال
[ 26 ] ملى : كبار
[ 27 ] مر : در چنبر
[ 28 ] مر : كنذ