برداء صبر تردى « 18 » نموذند و حكما گفتهاند الصبر مقاومة النفس كيلا تنقاد للذة قبيحة معنى آنست كى صبر كوشيدنست با نفس و كارزار كردن با او تا مطيع و منقاد لذتى قبيح نشوذ و لذت قبيح آنست كى نفس در عواقب عزم شدت و سختى [ 15 ] انديشذ و ترسذ كى از آن بلا و مكروه بينذ و در امضاء [ 16 ] آن عزيمت از خوف بلا تكاسل [ 17 ] نمايذ و آن تكاسل او را لذتى باشذ و لكن آن لذت از روى عقل قبيحست پس او را اعنى نفس را باكراه [ 18 ] بر آن باعث بايذ شذ تا بفوائد عزم و مكارم [ 19 ] آن پيروز گردذ [ 20 ] و حكما در تحديد عزم گفتهاند : العزم ثبات الرأى و الرأى نهاية الفكر و الفكر تطرق النفس الناطقة الى معرفة ماهيات [ 21 ] الاشياء . معنى آنست كى عزم ثابت شذن رأيست بر امور معظمه [ 22 ] و رأى نهايت فكر و غايت انديشه است در كل امور و فكر راه بردن نفس ناطقه است بمعرفت چگونگى اشياء . پس از فوائد عزم و ميامن و نتايج آن داستان درويش عازمست با توانگر جائر كى درويش بتهديد توانگر و دلشكستگى كى او را مىداذ از عزمى كى بر مطالبت روزى تصميم داذه بوذ ممتنع نگشت و از سپردن راهى دور مرتدع « 19 » نشذ تا لاجرم دولت روى بوى نهاذ و اقبال بر وى اقبال كرد .
داستان درويش عازم با توانگر جائر :
اوراق صحائف و الفاظ كتب ناطقست [ 23 ] بر آنك در
شرح
( 18 ) - تردى : ردا بر دوش افكندن
( 19 ) - مرتدع : « صفت مشبهه از مصدر ارتداع » بازايستادن و برگشتن .
( ارتدع ارتداعا بازايستاد و برگرديد - فرهنگ نفيسى )
هامش
[ 15 ] مر : نفس در عزايم شدايد
[ 16 ] مر : انديشه و در ثبات راى بر ازاحت علتى مكاره تصور كند و در امضاء
[ 17 ] مر : خوف مكروه تكاسل
[ 18 ] مر : پس او را بر آن عزيمت باكراه
[ 19 ] مر : عوايد
[ 20 ] مر : پيروزى روزى شوذ و ظفر روى نمايذ
[ 21 ] مر : ماهية
[ 22 ] مر : صعب
[ 23 ] مر : كتب و سفائن مخبرست