تعول « 10 » بر هدايت و حمايت او نمائيذ كى اگر او نصرت دهذ هيچ آفريذه بر شما غالب نگردذ و اگر عياذا بالله او خذلان دهذ نصرت شما كى توانذ داذ پس متوكلان بايذ كى جز بر خداى توكل نكنند و جز بر كرم او اعتماد ننمايند و صاحب عزم على التحقيق مقبل و مؤيد و صاحب دولت باشد كى عزم نتيجه اقبال و ثمره دولتست و عجز قرينه ادبار و مظنه غفلت و عازم على القطع بنتايج نصرت و پيروزى مجدود « 11 » باشذ و بغرايب فتح و ظفر محظوظ و عاجز پيوسته بتراكم محنت منكوب باشذ و بترادف غفلت منسوب و شاعر گويذ :
بيت
العزم من ثمر الوشيح و لم يزل * يجنيه من هز الوشيح الاسمرا
معنى آنست كى عزم ميوه درختيست كى آن را نيزه خوانند و آن در بوستان شجاعت رويذ و از جويبار توكل آب خورذ و اين ميوه كسى چينذ كى در فضاء معركه نيزه جنبانذ و شعلهءيست مقتبس ازين نور و نكته مستعار از آنچ ظهير فاريابى رحمه الله گفته است در قصيدهى :
بيت
عروس مملكت آن در كنار گيرذ تنگ * كى بوسه بر لب شمشير آبدار دهذ
و صبر از ملازمان عزمست و عازم بايذ كى صابر بوذ بر هجوم بلا و ورود قضا كى نه هر عزم كى بر كفايت مهمى تصميم گرفت البته باسعاف « 12 » و انجاح « 13 » پيوندذ و اگر در آن بر خلاف مراد وهنى « 14 » افتذ بر آن صبر بايذ كرد و روى از كار بازنبايذ
شرح
( 10 ) - تعول : مصدر باب تفعل در فرهنگهائى كه در دسترس بود مشاهده نگرديد ولى تعويل مصدر باب تفعيل بمعنى يارى خواستن و استعانت و تكيه كردن آمده است
( 11 ) - مجدود : بفتح اول و ضم ثالث : صاحب بخت ( انندراج )
( 12 ) - اسعاف : بكسر اول . روا كردن حاجت . اسعف بحاجته اسعافا . روا كرد حاجت او را
( 13 ) - انجاح : بكسر اول . برآمدن حاجت و برآوردن آن را . فيروزمند شدن
( 14 ) - وهن : بالفتح و نون . سستى