افسانه بقطعهء كردم غرا مردف بجود در مدح ذات كريم خذاوندى اعلى الله سلطانه [ 325 ] و هى هذه .
كيحسرو زمان و فريدون روزگار * هم شهريار عدلى و هم پاذشاه جود
از بوستان عدل تو خيزذ نهال امن * بر جويبار دست تو رويذ گياه جود
عدلت عماد [ 326 ] عالم و حفظت قوام ملك * جودت پناه سايل و دستت پناه جود
جود از كرم ببست بر آفاق راه آز * اقبال از آن نموذ بدست تو راه جود
گر دعوى جلال كنذ جود در جهان * بس باشذ اصطناع دو دستت گواه جود
گردون بريذ بر قد حكمت قباى ملك * گيتى نهاذ بر سر دستت كلاه جود
ذات تو بر سرير جهان هست شاه ملك * رأى تو بر سپهر كرم باذ ماه جود
هامش
[ 325 ] مر : شانه
[ 326 ] ملى : قوام