تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرائد السلوك في فضائل الملوك ( فارسى ) — صفحة 413

مساهمون:

ص٤١٣
بسعيد داذ و از بركت جود و تيمن سخا و مباركى نصيحت [ 319 ] و خجستگى ديانت آنچ متمناء [ 320 ] آن جماعت بوذ بذيشان رسيذ و ديگر در خواب و خيال اندوه نديذند . پس [ 321 ] جود از خوان الطاف الهى نوالهءيست مشبع و از شعاع مشاعل انوار قدسى ذباله « 135 » مضىء « 136 » كى روان پاك بتناول آن نواله استعداد قربت الهى حاصل كنذ و نفس مطهر بانوار آن ذباله به حضرت مجاوران قدس راه يابذ و چون پيذا شذ كى جود و سخا در [ 322 ] ذات آدمى اشرف اخلاق و اكرم اوصافست معلوم بايذ كرد كى اين مكارم اخلاق و فضايل اعمال از عامه خلايق محبوب و محمودست و از ملوك و سلاطين كى سلوك بر منهج اين مسالك و قدم بر جاده اين مشارع ازيشان متوقع و منتظرست خوبتر و پسنديذه‌تر و منت خذاى را كى سلطان اسلام ، خسرو جهان ، شهريار معظم ، ملك داذگر ، مظفر الدنيا و الدين قزل ارسلان ازبك بن محمد ايلدگز ايد [ 323 ] الله دولته و خلد ملكه [ 324 ] درين معنى بر سلاطين روزگار و اكاسره جهان حائز قصب السبق « 137 » است و درين فن فائز بقدح معلى و من بنده اتمام اين باب و اختتام اين
شرح
( 135 ) - ذباله : بالضم . بمعنى فتيله كه شعله لازم اوست ( 136 ) - مضىء : روشن و تابان و درخشان و روشنىدهنده ( 137 ) - قصب السبق : بفتح اول و دوم و فتح سين و باء ( در سبق ) - تركيب اضافى - كه بفاصله بعيد يك نى بسرزمين استاده ميسازند و سواران از دور باتفاق يكديگر بسوى آن نى يكبارگى اسبان دوانند اول كسى كه از جمله سواران سبقت نموده آن نى را از همه پيشتر بردارد در همه سواران معزز و ممتاز ميگردد و از همه نقد مشروط ميگيرد ( غياث اللغات ) در عرب رسم است كه پيكان نى را به زمين فروكنند و دو كس باهم گرو بسته اسب را بتازند هركه آن نى را به نيزه از زمين كند پيش بيندازد او برده باشد و قصب نى و سبق پيشدستى ( انندراج )
هامش
[ 319 ] ملى : نصحت [ 320 ] مر : متمنى [ 321 ] مر : نديذند و چهره مراد در آينه تحقيق مشاهدت كردند و آرميذند [ 322 ] مر : سخا و بر و عطا در [ 323 ] مر : ابد [ 324 ] مر : ملكه و نصر اعوانه و عظم شانه