مدتى حال برين نسق مىگذشت و هر روز هزار دينار بر شاذى [ 237 ] روى او در خاك [ 238 ] مىريخت تا زر همه سپرى شذ و خواسته [ 239 ] منقضى گشت .
بيت
گر از كوه [ 240 ] گيرى و ننهى بجاى * سرانجام كوه اندر آيذ ز پاى
كوذكان هر روز عشرى از آن زر باستاذ داذندى و نصيبهءى از آن برو ايثار كردندى [ 241 ] . استاد مردى زيرك و داهى و عاقل و دوربين بوذ انديشيذ كى نبايذ كى اين كوذكان زر از خزينه پذر دزديذه باشند يا از گنجينه ماذر برداشته و به جهت آن تا من بريشان تعذيب « 117 » نكنم بىدريغ به من مىدهند و اگر فردا اين سر پيذا گردذ و اين نهان ظاهر شوذ من مأخوذ ملامت شوم و بغرامت معاقب گردم . پس كوذكان را جمع كرد و تعنيف « 118 » و تشديد آغاز نهاذ و گفت راست ببايذ گفت و راست در ميان بايذ نهاذ تا احوال اين زر چيست و شما چندين درست « 119 » از كجا [ 242 ] مىآريذ . كوذكان زمانى چنانك آئين ايشان باشذ گرد بهانهاى فاسد مىگشتند چون مفيد نيامذ [ 243 ] بعد از مبالغت در تهديد و مؤاخذت در تأديب گفتند اى استاد مدتيست تا هر روز بازرگانى [ 244 ] غريب هزار [ 245 ] دينار در پاى وزيرزاذه مىريخت و ما آن همه در قبض تصرف مىآورديم و نصيبهءى از آن به تو مىداذيم اكنون آن بازرگان درويش شذ و بيچاره و گرسنه و عاجز فروماند و تا زر بوذ از وى دريغ نداشت اكنون سر در
شرح
( 117 ) - تعذيب : آزار دادن و شكنجه كردن
( 118 ) - تعنيف : بر وزن تفعيل : درشتى كردن و سرزنش نمودن
( 119 ) - درست : رجوع شود بصفحه 401 حاشيه 110
هامش
[ 237 ] ملى : در شادى
[ 238 ] ملى : بر خاك
[ 239 ] مر : نعمت
[ 240 ] ملى : ز كوهى كه
[ 241 ] مر : از آن خواسته با وى گذاشتندى
[ 242 ] مر : درم از كجا
[ 243 ] در نسخه مر از كلمه زمانى تا مفيد نيامده ، نيامده است
[ 244 ] مر : تا بازرگانى
[ 245 ] مر : غريب هر روز هزار