تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرائد السلوك في فضائل الملوك ( فارسى ) — صفحة 401

مساهمون:

ص٤٠١
بيت
و لست احسب من عمرى و ان حسنت * ايامه بك الا يوم القاك « 108 »
سعيد گفت دلى كى عشق رخت سودا در سويداى او نهاذ و جانى كى مهرماه‌رويان بر تخت هوس او نشست نه از قصد وزير انديشذ و نه از معاقبت خليفه باك دارذ . بيت
مقصد چو وصل تست نترسم ز قصد خلق * شحنه چو عشق تست نينديشم از عسس
پس روز ديگر بيرون آمذ و صرهءى « 109 » هزار دينار مغربى در آستين نهاذ و بر ساحل دجله منتظر زورق وزيرزاذه بنشست چون ساعتى از روز بگذشت [ 221 ] و لحظه‌ى از زمان برآمذ نازنين با جوقى غلامان و جماعتى از بزرگ‌زادگان [ 222 ] بر ساحل آمذ چون ماه در ميان انجم تابان و چون گل در ميان سبزه‌زار فروزان [ 223 ] . سعيد با خود گفت اين نه آن مرغيست كى بدانه زر در دام افتذ و نه آن صيد كى [ 224 ] بحباله خواسته مقيد [ 225 ] گردذ اما سبب آن را تا لحظهءى برين ساحل توقف فرمايذ و لمحه‌ى برين شط آرام [ 226 ] گيرذ ؛ صواب آنست كى بآهستگى اين زر در آب مىاندازم تا غلامان بشنا فروميروند [ 227 ] و در ميان آب درستهاى « 110 » زر مىگيرند و من به نظر دزديذه از حسن
شرح
( 108 ) - هرچند تو ، روزى را ، نيكو بشمارى ، چون آن را با تو سر نكنم ، آن روز را نيكو و خوش ندانم و در حساب زندگى خويش نياورم . ( 109 ) - صره : هميان و كيسه پر از پول و زر و سيم ( ناظم الاطباء ) ( 110 ) - درست : بضم اول و ثانى . زر مسكوك كه اكنون با شرفى شهرت كرده بوزنى مخصوص بوده كه اگر نقصان نداشته آن را درست مىگفتند . كمال اسمعيل گفته :( چون صبح باز كرد دهان را بمدح تو * چرخش درست مغربى اندر دهان نهاد )جمال الدين پدر او گويد -( مگر كه باد خزانى بباغ صراف است * كه آفتابش كوره است و آبدان سندان . كه چون درست مطلس شدست برگ درخت * كه چون سبيكه نقره است روى آب روان )
هامش
[ 221 ] مر : درگذشت [ 222 ] مر : جماعتى بزرگ‌زادگان [ 223 ] مر : درخشان [ 224 ] مر : صيدست كى [ 225 ] مر : خواسته بيوفتد يا بدام مقيد [ 226 ] مر : سبب آن را تا لحظه برين توقف فرمايذ و لمحهء برين شاطى آرام [ 227 ] مر : بشناه در آب ميروند