بهشت [ 152 ] زورقها [ 153 ] در مجارى فرات روان كرده بوذند و بر سطح آب دجله بسباحت « 65 » مشغول شذه آب از فروغ چهره ايشان چون جام آسمان بشعاع آينه ماه مصقول و از عكس لب ايشان چون زره مسلسل به خون مبارزان مصبوغ « 66 » .
شعر
الماء مصبوغ العطاف يزنه * موج كما تتبلد الانقاء
فكان دجلة فى تصندل مايها * درجت عليها الرملة الحمراء « 67 »
سعيد در زرقت « 68 » آب و خضرت عذار شاهدان و جمال چهره خوبان بتأنى نظاره ميكرد و با خوذ مىگفت راست گفتهاند كى :
النظر الى الماء و الخضرة و الوجه الحسن يزيد فى البصر « 69 » .
در اين ميان زورقى ديذ بر سطح آب خرامان كوذكى درو چون ماه كى بر درياى آسمان از ديذه مشترى كشتى سازذ و چون آفتاب كى بر نهر مجره « 70 » از كنار زهره زورق گيرذ .
شعر
دو جادوش پرخواب و پر آب روى * پر از لاله رخسار و پرمشك موى
دو ابرو كمان و دو گيسو كمند * به بالا بكردار سرو بلند
سعيد چون نظر به روى او افكند و كمال لطف و غايت جمال او مشاهده [ 154 ] كرد دلش دواعى عشق را لبيك اجابت زذ و
شرح
( 65 ) - سباحت : بفتح و كسر اول . بمعنى شناورى ( انندراج )
( 66 ) - مصبوغ : بفتح اول و ضم ثالث . رنككردهشده
( 67 ) - آب قباى رنگين بر تن دارد و موج در آن چين و شكنج پديد مىآورد .
گوئى تودهء ريك درهم مىپيچيد . پندارى در زمزمه عاشقانهء دجله با آب ، موجهائى از شن سرخ بر روى آن در گذر است
( 68 ) - زرقت : بضم اول . كبودى و كبودرنگ ( ناظم الاطباء )
( 69 ) - نگريستن به آب و سبزه و روى نيكو به نور ديده بيفزايد و قوت چشم دهد .
( 70 ) - مجره : كهكشان
هامش
[ 152 ] مر : فردوس
[ 153 ] مر : زوارق
[ 154 ] مر : مشاهدت