سعيد گفت :
بيت
اذا محاسنى اللاتى ادل بها * كانت ذنوبى فقل لى كيف اعتذر « 62 »
در موضعى كى هنر عيبست و كمال نقص و امساك عقل وجود جنون اگر اقامت سازم و توطن گزينم عقل مرا معذور ندارذ و خرذ بذان همداستان نباشذ . پس فراق وطن اختيار كرد و راه عراق در پيش گرفت و تا بغداد هيچجاى اقامت نكرد و چون به شهر [ 148 ] بغداد رسيذ هوائى ديد از وصال دلبران پس از عذاب هجران سازگارتر و آبى از رضاب « 63 » معشوقان وقت بوسه خوشگوارتر .
بيت
هوا سرشته بخاكش [ 149 ] طراوت طوبى * صبا نهفته در آبش حلاوت كوثر
سعيد گفت اين خاك شريفست و از خاك شريف جز شريف نخيزد و آب و هوائيست لطيف و آب و هواى لطيف جز بر لطف طبع ساكنان آن بقعه اقتضا نكنذ . اينجا اقامت بايذ ساخت و درينجا [ 150 ] متوطن بايذ شذ پس حجرهء [ 151 ] مهيا كرد و در آنجا ساكن شذ روزى بر حواشى فرات طواف مىكرد و از طريق تفرج بر ساحل دجله مىگرديذ و ولدان « 64 » آن جنت و غلمان آن
شرح
( 62 ) - چون نكوئيهائى كه بدان فخر مىكردم گناهان من شد پس به من برگو تا چگونه عذر آن گزارم
( 63 ) - رضاب : كغراب . آب دهن يا آب دهن مكيده ( نقل باختصار از انندراج ) معانى ديگر رضاب بشرح زير است : مشك . پارههاى برف - پارههاى شكر .
پارههاى يخچه و شهد و كفك شهد و دانه شبنم بر درخت و ترى درخت از باران
( 64 ) - ولدان : بالكسر . جمع وليد كامير . بمعنى زاده و كودك و بنده ( انندراج )
هامش
[ 148 ] مر : گرفت و چون به شهر
[ 149 ] ملى : ز خاكش
[ 150 ] مر : و درين بقعه
[ 151 ] مر : پس در تيمى حجرهء