تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرائد السلوك في فضائل الملوك ( فارسى ) — صفحة 385

مساهمون:

ص٣٨٥
بيت
اظن الخمر ريقتها و ظنى * تحققه اذا قبلت فاها « 55 »
اين زن با كماليت چنين جمال و با جمعيت چنين حسن بر شوهران شوم افتاذه بوذ و بر ازدواج نامبارك . بغايتى كى گفتى لفظ نبوى و عبارت مصطفوى . الشوم فى المرأة و الدار و الفرس خاص در حق وى صادر گشته بوذ و در نعت وى وارد شذه هر شوهر كى وى [ 124 ] را در عقد نكاح آوردى و در سلك تزويج كشيذى تمتع او از مباشرت و معاشرت وى تا يك ماه نكشيذى و تلذذ او از مباعلت « 56 » و مناكحت او تا مدتى بيش نماندى يا بقتل آمذى بواقعهء مقدور يا جان بر فراش تسليم كردى . ازين نسق پنج شوهر صاحب ديانت كامل عقل را به خاك سپرده بوذ و گورستانى خراب بذيشان معمور كرده . بيت
چو مىگويم از عاشقانت نشان ده * بانگشت زير زمين مىنمايذ
چون دور هفت فلك بششم رسانيذ و سائس قضا آن بلا بسادس حواله كرد عربئى صاحب فصاحت و خرذمندى قادر سخن بذان قضا گرفتار شذ و او را در نكاح آورد و چون مدت يك ماه از ليلة الزفاف درگذشت و وقت سپرى شدن عمر فراز آمذ عربى بقولنجى عظيم و رنجى صعب گرفتار شذ و اميذ حيات منقطع گشت . زن بر بالين او چنانك قاعده است اشكى نه از سر رقت بل بطريق تكلف مىباريذ از آن جهت كى بذان حالت معتاد گشته [ 125 ] بوذ و از آن [ 126 ] واقعه بسى ديذه . در ميان گريه ميگفت و ازوجاه الى من تكلنى . يعنى اى شوهر تو مىروى مرا
شرح
( 55 ) - آب دهان او را شراب گمان بردم و اين گمان بحقيقت پيوست چون بوسهء از دهان او برگرفتم ( 56 ) - مباعلت : بر وزن مفاعله . مصاهرت كردن قوم باهم و مجالست كردن و ملاعبت زن و شوى باهم و جماع نمودن و زناشوئى كردن ( انندراج )
هامش
[ 124 ] مر : او [ 125 ] مر : شذه [ 126 ] مر : و آن