ما اشبه الشك ان البخل مهلكة * للعز بالشك ان السم « 35 » قتال
پس جود دو قسم است الهى و انسانى و حكما حد هر دو معين كردهاند و گفته . الجود الالهى بذل الافضل لكل موجود على قدر استيئهاله من غير طلب الجزاء و الجود الانسانى بذل ما يحتاج اليه فى الوقت الذى يحتاج اليه الى مستحقه به قدر الطاقة .
معنى [ 69 ] جود الهى آنست كى هريك را از موجودات بر قدر اهليت او فاضلترين چيزى بخشذ بىمطالبت جزا و طمع پاداش و جود انسانى آنست كى چيزى كى بذان محتاج باشذ [ 70 ] در وقتى كى احتياج بذان غالب باشذ به كسى بخشذ [ 71 ] كى مستحق آن چيز بوذ [ 72 ] به قدر طاقت بىشائبه منت و داعيه پاداش و هركس كى چيزى به كسى بخشذ و از آنكس ثنا يا دعا يا بازگفتن شكر طمع دارذ پس او بازرگان بوذ نه سخى زيرا كى اين معنى معاملتست [ 73 ] و در حد سخا گفتهاند : السخاء الانفاق به قدر ما ينبغى فى الوقت . يعنى سخا هزينه كردن مال و نفقه كردنست [ 74 ] بر مستحقان به قدر آنك وقت اقتضا كنذ و در آن وقت صاحب سخا را آن چيز درخور بوذ [ 75 ] و شش علم از فضائل اعمال در زير رايت جود معدودند و شش گهر از مكارم اخلاق در سمط « * » جواهر سخا منتظم [ 76 ] . كرم و ايثار و نيل و مواساة و مسامحت و سماحت و حكما حد هر يكى [ 77 ] ازينها پديذ كردهاند [ 78 ] .
بيان حد كرم چنين فرموذهاند كى الكرم انفاق المال الكثير
شرح
( 35 ) - بخيلى و تنگچشمى به زهر كشنده هرچه همانندهتر است . آن بزرگى و شرف مرد ضايع سازد و اين آدمى را بكشد و در هيچيك شك و ترديد روا نيست
* - سمط : بالكسر . رشته مرواريد يا شبه و جز آن و گردنبند و حميل درازتر از گلوبند . سموط جمع ( انندراج )
هامش
[ 69 ] مر : يعنى
[ 70 ] مر : باشند
[ 71 ] مر : بخشند
[ 72 ] مر : باشذ
[ 73 ] در نسخه مر از كلمه بىشائبه تا معاملتست نيامده است
[ 74 ] مر : كردن آنست
[ 75 ] مر : اقتضا كنذ و زمان صواب بينذ
[ 76 ] مر : منظوم
[ 77 ] مر : يك
[ 78 ] مر : محدود كردهاند و فضيلت هريك معدود