تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرائد السلوك في فضائل الملوك ( فارسى ) — صفحة 381

مساهمون:

ص٣٨١
انديشيذه و نفس را بذين ابيات تعليم و تهذيب داذه . شعر
و ما الناس الا و الج متورط * و آخر خراج اذا ما تولجا فهذا يشم العز من عظم انفه * و هذاك يمشى حيث يرسله الرجا « 45 »
چون طليعه شيب كى رسول وفاتست بر ناصيه او نزول فرموذ و لشكر سپيدعلم شيخوخت كى مقدمه [ 98 ] سپاه اجلست بر فرق او مخيم « 46 » ساخت . شعر
طلع الشيب مخبرا بوفاتى * و قريب الى ما هو آت « 47 » همى مرگ بر جنگ من هر زمان * كمين سازذ آورده زه بر كمان سپيد اين‌چنين مويم او ساختست [ 99 ] * كى هر موى تيريست كانداختست
از مسافرت اقطار و آفاق و نورديذن فراسخ [ 100 ] و اميال
شرح
( 45 ) - آدميان دو گروهند . يكى غافلى متحير كه چون در تنگنائى درافتد ، چون خر در گل بماند و ديگرى ، عاقلى عاقبت‌بين كه پيش از درافتادن در مضايق ، راه گريز پيش چشم كند و بناچار از آن جان سالم بدر برد . اين به بزرگى قدر خويش بوى خوش‌كاميابى و ارجمندى را دريابد و آن پيوسته به دنبال آرزوها روان است و بدان نرسد ( 46 ) - مخيم : بضم اول و فتح ثالث - جاى برپا كردن خيمه و مخيم كمعظم جاى استاده كردن خيمه در صورت اول از باب افعال و در صورت ثانى از باب تفعيل و بفتح اول خطاست چه هرگاه كه از ثلاثى مجرد گرفته شود مخام بايد نوشت چنان كه مقام و منام ( انندراج ) ( 47 ) - پيرى ، يعنى پيك مرگ من ، از گرد راه رسيد . و بىگمان ديرى نپايد تا مرگ خود پيش من آيد
هامش
[ 98 ] مر : مقدم [ 99 ] ملى : سپيدى اين مويم او ساختست [ 100 ] مر : مجاوبت فراسخ