نه به حد تبذير كى نتيجه آن تشوير « 22 » باشذ بايذ رسانيذ و نه سمت تقتير « 23 » كى تفسير آن بخلست بر خويشتن واجب داشت [ 38 ] .
و أن خير الامور اوسطها . ديگر آنك مواضع و مواقع آن بيايذ شناخت و از انفاقى كى بنفاق كشذ دور بايذ بوذ و از اعطائى كى بريا انجامذ تجنب بايذ نموذ از آن جهت كى اعطا در جود چون در غير موضع صرف شوذ امساك [ 39 ] از آن بهتر بوذ و احسان در كرم چون نه بموقع رسذ ناداذن [ 40 ] از آن نيكوتر .
بيت
اذا وضعت الندى فى غير موضعه * من الندى كان فى وجه الندى ندبا « 24 »
و هركس كى در مصرف جود و مصب احسان ترك تمييز كنذ و محل و مكان آن نشناسذ بر بزرگى ظلم كرده باشذ و بر كرم ستم نموذه .
اذا عدم التمييز فالجود ظالم * لتضييعه المعروف و البخل منصف « 25 »
و مثال سخاء نه بموقع و كرم نه بموضع چنانست كى كسى جعل را از پارگين سوى گلستان برذ و عندليب را از گلستان سوى پارگين آرذ و اين معنى را اسمح « 26 » و اشجع عالم و افصح و اعلم عرب و عجم على بن ابى طالب عليه السلام بيان ميكنذ آنجا كى ميگويذ :
شرح
( 22 ) - تشوير : خجالت و انفعال
( 23 ) - تقتير : بر وزن تفعيل . نفقه را بر عيال تنگ كردن ( مر : تقتين )
( 24 ) - چون احسان خويش به نامستحقان ارزانى كنى ، گوئى بر چهره دلكش احسان ، نشان خستگى و داغى ناخوشايند پديد گشته است
( 25 ) - هرگاه كسى از قوت تمييز نيك از بد و خير از شر بىنصيب گردد ، - چون بدين نقصان - نيكى مردم دربارهء خويش بر باد ناسپاسى دهد ، بىگمان بخشش در حق وى ، ستمگرى و تنگچشمى ، عين دادگرى است
( 26 ) - اسمح : جوانمردتر
هامش
[ 38 ] مر : تفسير از آن بخل است نفس خويش را حاصل بايذ آورد
[ 39 ] مر : اقتار
[ 40 ] مر : امساك