كردم و از انواع عمارت [ 23 ] چون بوستان بهشت گردانيذم و اينك مىروم با من خواهى آمذن [ 24 ] يا تو نيز چون زن رقم بىوفائى و بذعهدى بر خوذ خواهى كشيذ . باغ به زبان حال گفت [ 25 ] اى سليم القلب كشته ديگران خوردى طمع دارى كى كشته تو نخورند و ورزيذه ديگران برداشتى گمان برى كى ورزيذه تو برندارند مگر گفته حكيم نشنيذهى كى [ 26 ] .
شعر
پسر نديذى [ 27 ] ورزيذه پذر بخورذ * همى خوريم پسروار گرچه ما پذريم
بكاشتند و بخورديم و كاشتيم خورند * چو بنگرى همه برزيگران يكدگريم
برو كى من چون تو هزار مالك ياذ دارم و صذ هزار بيش خواهم ديذ . نيكمرد نوحه و زارى كرد و قطرات اشك بر صفحات رخساره باريذ و گفت بدبخت كسا كى بزخارف دنيا مشغول و مغرور گردذ و بمصاحبت ملاهى او ثقت « 16 » افزايذ تا چون من وقت فروماندگى دربدر گردذ نه اهل و عيال فرياذ او رسذ و نه ملك و مال او را به كار آيذ
بيت
تا بدانى كى وقت پيچاپيچ * هيچكس مر ترا نباشذ هيچ [ 28 ]
پس پيش مصحف آمذ و گفت اى مونس دل درويشان و اى ذكر زبان نيازمندان سالهاست تا قرة [ 29 ] باصره روح من از قراءت تست و قوت دل و غذاى [ 30 ] نفس من از تلاوت تو . اينك پاىافزار سفر آخرت مىپوشم و دستيار من در ظلمت آن راه نور
شرح
( 16 ) - ثقت - استوار داشتن و اعتماد كردن
هامش
[ 23 ] مر : رياحين
[ 24 ] مر : آمد
[ 25 ] مر : و بيان بىمقال گفت
[ 26 ] مر : همانا اين مثل نشنيده و اين حكمت نخوانده
[ 27 ] مر : نبينى
[ 28 ] مر : مر ترا هيچكس نباشذ هيچ
[ 29 ] ملى - ملك : قوت
[ 30 ] مر : قوت دل و قوت