تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرائد السلوك في فضائل الملوك ( فارسى ) — صفحة 370

مساهمون:

ص٣٧٠
التفات مخصوص گردانذ . بيت
و ذو الغدر لا يرعى تليد مودة * و يقتاده الود الطريف فيتبع « 14 »
اكنون اشتياق نفس بمقار « * » قدس قايد زمان من شذ و توقان « * » روح بجوار رحمت مرا بر سفر آخرت باعث آمذ با من چه خواهى كرد ، از حال سفر و اقامت مرا آگاهى ده . زن گفت موافقت در سلوك آن مقصد حالى را ممكن نيست و مصاحبت در سپردن آن راه متصور نه اما چون تو بذان منزل پيوستى و در آن موضع مقيم شذى مدتى طريق وفاى تو مسلوك دارم و با ديگرى سر بر بالين ننهم چون آن مدت منقضى شوذ و آن عدت سپرى گردذ صحبت ديگرى اختيار [ 22 ] كنم و با او سر از گريبان عيش برآورم و گويم : بيت
يكى چون شوذ ديگر آيذ بجاى * جهانرا نمانند بىكدخذاى
نيك مرد از در وى نوميذ بازگشت و گفت وفا طلبيذن از زنان و از آتش عمل آب طمع داشتن هر دو يك مزاج دارذ و خوش گفت آن حكيم :
مبادا كس كى از زن مهر جويذ * كى از شوره بيابان گل نرويذ
و امير المؤمنين على عليه السلام مىفرمايذ شعر
دع ذكرهن فمالهن وفاء * ريح الصبا و عهودهن سواء يكسرن قلبك ثم لا يجبرنه * و قلوبهن من الدواء خلاء « 15 »
پس سوى باغ آمذ و گفت اى باغ شورستانى بوذى گلستانت
شرح
( 14 ) - يار بدعهد و بيوفا پاس دوستى كهن نگاه ندارد و چون دوستى تازه رشتهء محبت در گردنش اندازد ، بىدرنگ در پى وى اوفتد * - مقار : جمع مقر ( ناظم الاطباء ) * - توقان : آرزومندى . ( 15 ) - ياد آنها را بيك سو فروگذار چه آنها را وفائى نيست باد صبا و عهدهاى ايشان يكسان است قلب را مىشكنند پس به بستن اين شكستگى نمىايستند آرى قلب ايشان خالى از مرهم و دواست
هامش
[ 22 ] مر : ديگرى به از تو اختيار