از كوه در مرغزار گام نهاذ ، و از عقبات « 255 » شخ « 256 » پاى بر نخ « 257 » سبز آن روضه روان كرد و چون بنگريست زريبه ديذ پرگوسفند و جماعتى گرد آن خفته . گرگ را شره گرسنگى و آز مجاعت بر ترك حزم و احتياط باعث شذ مفاجا تاختن آورد و ناگاه [ 303 ] بر زريبه جست . گوسفندان از حمله او مضطرب شذند و از سطوت او بلرزيدند [ 304 ] غازيان [ 305 ] از هول آن اضطراب از خواب درآمذند و گرگ را در زريبه پيچيذند و بيم بوذ كى در سر تهور روذ و جان از شومى ظلم بباذ دهذ . بهزار جهد [ 306 ] شكار ناكرده و گوسپند ناشكسته از درياى خطر جان بر ساحل نجات انداخت . صبحدمى غازيان گله گوسپند در پيش كردند و راه برداشتند و گرگ دزديذه بر عقب ايشان روانه شذ منتهز فرصت تا بر غنيمتى [ 307 ] از آن اغنام بچه حيلت فايز شوذ . بامداذى غازيان [ 308 ] بديهى رسيذند بر در آن ديه چشمهءى آب خوش بوذ
شرح
( 255 ) - عقبات : بفتحات . راههاى دشوار . جمع عقبه است
( 256 ) - شخ : بالفتح و سكون خاى معجمه . بمعنى كوه و دامنه كوه و پهلوى كوه و زمين سخت و بلند آمده و شخكمان يعنى سختكمان . انورى در صفت گرمى هوا گفته :( ميوهها سر دركشند از كثرت گرما بشاخ * ماهيان بيرون فتند از جوشش گرما بشخ )از اين بيت زمين سخت و بلند مانند ساحل دريا مفهوم چه ساحل بلندتر و سختتر از درياست و حكيم ناصر خسرو بمعنى كوه بلند گفته :( بخت چون با گله رنگ برآشوبد * سرنگون پيش پلنگ افتد رنگ از شخ( انندراج )
( 257 ) - نخ : بفتح اول و سكون خاى معجمه . نوعى از جامههاى گرانمايه و زلوچه شطرنجى و نهالين و بساط دراز رنگرزان و عبابافان كه جامهها بر آن افكنند و بباد آن را بجنبانند و در عربى بدين معنى بتشديد خا آورده و ظاهرا معرب كردهاند عطار گفته ( آن يكى بر بستر كمخا و نخ ) فردوسى گفته خراميدن كبك بينى بشخ تو گفتى ز ديبا فكنده است نخ ) اسدى گفته( كشيدند بر هفت فرسنگ نخ * فزون گشته مردم ز مور و ملخ )
هامش
[ 303 ] مر : مبادهه
[ 304 ] مر : متفرق شذند
[ 305 ] مر : ملاعبان
[ 306 ] مر : محنت
[ 307 ] مر : بغنيمتى
[ 308 ] مر : ملاعبان