اما عقلا بر مقاتلت مبادرت پسنديذه نداشتهاند و بر طعان « 244 » و ضراب « 245 » استعجال محمود [ 278 ] نشمرده و كار حرب و شيوه [ 279 ] جنگ پوشيذه است . و فتح و ظفر و پيروزى و نصرت در آن بر قلت و كثرت حشم و دليرى و شجاعت نيست [ 280 ] بل كى سعادتيست فلكى و اقبالى الهى كى يكى را بر ذروه تخت نشانذ و يكى را در حضيض خاك محبوس گردانذ .
بيت
چنينست آغاز و انجام جنگ * يكى تخت يابذ يكى [ 281 ] گور تنگ
جهانجوى نودولت را صواب آنست كى در مضايق [ 282 ] جنگ و مقاحم « 246 » حرب [ 283 ] تعجيل نفرمايذ [ 284 ] و تأنى و تثبت واجب بينذ [ 285 ] و بر دشمن كار چنان تنگ نكنذ كى از عمر نوميذ گردذ و از براى جان بجان بكوشذ [ 286 ] .
نوميذ دلير باشذ و چيرهزبان * هان تا نرسذ بدانك نوميذ شوم
و هر پاذشاه كى اساس دولت خوذ بر مجرد تيغ نهذ و بنياذ
شرح
( 244 ) - طعان : بالكسر : نيزه زدن
( 245 ) - ضراب : با كسى شمشير زدن
( 246 ) - مقاحم : جمع مقحم ( بفتح اول و سوم ) جاى هلاك ( يادداشت مرحوم دهخدا ) مهالك ( اقرب الموارد ) . از آن ملاعين در مقاحم آن ملاحم اثر نماند ( ترجمه تاريخ يمينى چاپ اول ص 286 )
هامش
[ 278 ] مر : جائز
[ 279 ] مر : امور
[ 280 ] مر : شجاعت مرد نيست
[ 281 ] مر : دگر
[ 282 ] مر : در ورود مضايق
[ 283 ] مر : و دخول مقاحم حرب
[ 284 ] مر : ترك تعجيل فرمايذ
[ 285 ] مر : اختيار تانى واجب بينذ
[ 286 ] مر : جائى مرسان كار كى نوميذ شوذ