تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرائد السلوك في فضائل الملوك ( فارسى ) — صفحة 352

مساهمون:

ص٣٥٢
بيت
بذان رسذ شرف امر او ز غايت حكم * كى روزگار تفاخر كنذ بمأمورى
پس چون فرخ فرخ « 230 » وار از بيضه مهد بآشيان مسند نزول كرد و شاهين مثال از نشيمن گهواره در دست « 231 » شاهى نشست روزگار گفت . بيت
و ها انت باز سرة الدست عشه * و مخلبه يصطاد من قرنه الخلبا « 232 »
ميل طبع او جز بر كوب سمند و ديزه « 233 » نبوذ و آرزوى دست او جز بكمند و نيزه نيامذ [ 264 ] .
شرح
( 230 ) - فرخ : بفتح اول و سكون دوم . چوزه و جوجه و ريزه از هر حيوانى و گياهى . ج . افراخ و افرخ و فراخ و فروخ و افرخه و فرخان ( ناظم الاطباء ) ( 231 ) - دست : صدر و مسند ملوك و سلاطين و اكابر ( فرهنگ نفيسى ) ( 232 ) - هان ! تو آن باز بلندپروازى كه زبر تخت شاهى ؛ آشيانهء اوست و با تيزچنگى جگر يا پردهء دل از حريفان بستيزه برگيرد ( 233 ) - ديزه : اسب و استر و خريرا گويند كه از كاكل تا دمش خط سياه كشيده شده باشد ( برهان قاطع ) اسبى كه از كاكل تا دمش خط سياهى كشيده شده باشد يا شايد اسب با رنگى خاص ( يادداشت مرحوم دهخدا ) ادغم ، اسب ديزهيكى ديزهء برنشسته بلند * بسان يكى ديو جسته ز بنددقيقىكجا ديزهء تو چمد روز جنگ * شتاب آيد اندر سپاه درنگفردوسىچماننده ديزه هنگام گرد * چراننده كركس اندر نبردفردوسىكشيد زين من اين ديزه هلال ركاب * از آنكه شهپر روح القدس عنان من است( اثير الدين اخسيكتى )
هامش
[ 264 ] ملى : آرزوى دست او جز كمند و نيزه نيامد - مر : نزاع دست او جز بسوى كمند و نيزه نيامذ ( نزاع : نزع الى اهله نزاعة و نزاعا و نزوعا ) ( از باب ضرب ) آزمند گرديد بسوى اهل خود و مشتاق گرديد