ديوان بشكايت پيش ابليس رفتند و گفتند اى ابو مره « 221 » تو مهتر و سرور مائى و پيشوا و مقدم ما [ 248 ] و حكم تو بر جان و مال [ 249 ] ما نافذ مىبينى كه ما از دست پسر داود در چه محنت گرفتاريم و در كذام بلا سرگردان نه روى رستگارى مهياست و نه راى پايدارى روشن .
ابليس گفت سليمان ديگر شما را مثل اين بيگار « 222 » فرموذه است و جنس اين عذاب نموذه . گفتنذ تا ما در تحت طاعت و طوق [ 250 ] امر اوئيم هرگز از اين صعبتر بلا نديذهايم و ازين سختتر عذاب نكشيذه ابليس گفت : « الان عظم البلاء فقد حضر - الفرج » گفت شكر كنيذ كى چون بلا سخت شذ رستگارى نزديك آمذ و اين مثل لايق است بر حال شما كى چون بلا و محنت سخت شذ فوز و نجات نزديكتر شذ . [ 251 ] پس چون مدتى برين سخن بگذشت و آسمان دورى چند برين حالت بگشت كريمهء از شهريار باردار بوذ و ايام وضع حمل نزديك .
شاه روزى بر ساحل دريا عزم نشاط شكار ماهى فرموذه بوذ و ماهىگيران دام فروگذاشتند اتفاق را ماهئى بزرگ در دام [ 252 ] گرفتار شذ چندان كى اضطراب ميكرد تا مگر حلق خوذ را از حلقه دام برهانذ و گلوى خويش [ 253 ] را از حباله « 223 » شست رهائى دهذ ممكن نبوذ . عجز : ماهى كجا رهذ چو [ 254 ] بشست اندرون نشست . ماهى را از قعر بر ساحل كشيذن و مبشر رسيذن كى فرزندى در وجود آمذ [ 255 ] كى آئين جهاندارى از صفحه رخسار او مىتوان خواند و نقش شهريارى در نگين جبين
شرح
( 221 ) - ابو مره : بضم ميم . كنيت ابليس لعين است .
( 222 ) - بيگار : با ثانى مجهول و كاف فارسى بر وزن بيزار . كار فرمودن بىمزد يعنى كار بفرمايند و اجرت ندهند ( برهان قاطع )
( 223 ) - حباله : دام صياد ( ككتابه ) حبائل جمع آن
هامش
[ 248 ] ملى : و پيشوائى و مقدم
[ 249 ] مر : تن
[ 250 ] ملى : طريق
[ 251 ] در ملى از : و اين . . . تا نزديكتر شد نيامده است
[ 252 ] مر : بزرگ قرب پنجاه من در شست
[ 253 ] مر : خوذ
[ 254 ] مر : كى
[ 255 ] مر : متولد شذ