حدست كى صبر با آن پايدارى توانذ نموذ و امتداد عذاب نه تا آن غايت كى بهمت دفع آن ممكن گردذ
بيت
الصبر فيه فمذموم عواقبه * و الصبر فى سائر الاشياء محمود « 216 »
شاه گفت بلا هرچند سختتر نجات از آن [ 244 ] نزديكتر و عذاب هرچند صعبتر رستگارى از آن زودتر چنانك ابليس گفت ديوانرا . پرسيدند كى چگونه بوذ آن حكايت .
گفت شنيذم [ 245 ] كى سليمان عليه السلام جماعتى عفاريت مرده « 217 » را از خيل ديو و طايفهء شياطين فسقه را از خدم ابليس باصطخر كى تختگاه او بوذ حاضر فرموذ و مثال داذ تا سنگهاى گران از براى آن عمارت [ 246 ] از اطراف عالم بر پشت گيرند و باصطخر كشند و مدتى ايشان را ازين جنس عذابهاى صعب و بلاهاى عنيف « 218 » فرموذ پس جرايت « 219 » روز و اجرت عمل ايشان بر اقاصى بلاد مشرق و اباعد « 220 » ديار مغرب نبشت [ 247 ] .
شرح
( 216 ) - هرچند صبر و شكيبائى در همهء كارها ستوده است اما درين مورد صبر پايانى ناخوشايند دارد .
( 217 ) - مرده : بفتح اول و دوم . جمع مارد است به معنى متمردان و سركشان .
ميان او و طواغيت آن ملاعين و مرده آن شياطين كارزارهائى رفت كه ذكر آن بر صفحات ايام تا قيامت باقى خواهد بود ( ترجمه يمينى ص 16 ) - فارسىزبانان گاهى اين جمع را بر مريد بندند چون قصد طعنى كنند ( يادداشت مرحوم دهخدا ) . در تداول مرده به معنى مريدان مستعمل است و آن را جمع مريد پنداشتهاند ( لغتنامه )
( 218 ) - عنيف : كار سخت و سخن درشت ( انندراج )
( 219 ) - جرايت : بالكسر . وظيفه روان ( منتهى الارب ) اجرى . جيره . ( يادداشت مرحوم دهخدا ) جمع جرايات ( راتبهها . وظيفهها . مستمرىها . مواجب . ) و چون كورخان را خزانهها بعضى از غارت و بعضى از اطلاق جرايات و مواجب تهى گشته بود ( تاريخ جوينى )
( 220 ) - اباعد : بالفتح و كسر عين و سكون دال جمع ابعد كه بمعنى دور تر و بيگانه است ( انندراج )
هامش
[ 244 ] ملى : بدان
[ 245 ] مر : آوردهاند
[ 246 ] مر : براى عمارت
[ 247 ] مر : نوشت