تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرائد السلوك في فضائل الملوك ( فارسى ) — صفحة 347

مساهمون:

ص٣٤٧
واجب داشت بحرى از حال خنده اشتكشاف كرد و از موجب تبسم بپرسيذ وزير گفت خنده من بر ركاكت خرذ و فساد عقل اهل درياست كى پندارند كى قوت بشر بر خشك گردانيذن دريا قادر باشذ . بحرى گفت جذب آب دريا و خشك گردانيذن آن در قوت بشر متصور نيست اما از جمعيت همت تو انديشيذم [ 238 ] كى خذاى تعالى همت تو ضايع نگذارذ و آب اين دريا خشك كنذ . و اين مثل بذان آوردم و اين افسانه براى آن زذم تا شما را معلوم شوذ كى آن كار كى بصبر و همت ميسر شوذ هرگز بشمشير و لشكر ممكن نگردذ و آن مدد و معاونت كى همم « 211 » عاليه و عقول كامله دهذ هرگز هيچ آلت و عدت « 212 » و سلاح و اهبت « 213 » نتوانذ داذ و چون شما در نفس خويش منصف شويذ و بر زيردستان مشفق گرديذ و تعظيم امور دين واجب داريذ و تبجيل « 214 » مفروض و مسنون « 215 » شرع مهم شمريذ و در طاعت و عبادت رغبت نمائيذ و از دروغ و غيبت پرهيز واجب داريذ [ 239 ] واليان [ 240 ] و عاملان [ 241 ] و حاكمان [ 242 ] و شحنگان [ 243 ] شما منصف افتند : « كما تكونون يولى عليكم » گفتند اى پاذشاه كار از دايره صبر بيرونست و غصه از حوصله همت فاضل و اشتداد بلا نه تا آن
شرح
( 211 ) - همم : كعنب جمع همت بالكسر و تشديد ميم مفتوح . كارى كه قصد كردن آن نمايند ( 212 ) - عدت : بالضم و دال مشدد بر وزن مدت بمعنى تيارى و آمادگى چيزى و ساخت‌وساز كه براى دفع حاجات باشد ( بحر الجواهر ) ( 213 ) - اهبت : بضم اول و فتح ثالث - ساز و ساختگى ( انندراج ) ( 214 ) - تبجيل : بر وزن تفعيل . بزرگ داشتن و عزت كردن و تعظيم كردن ( 215 ) - مسنون : مشروع و موافق شرع و سنت آن حضرت يعنى پيغمبر اسلام . مستحب . مندوب ( يادداشت به خط مرحوم دهخدا ) بعد از آن غسل‌ها ( واجب ) همه مسنون است و آن دوازده‌اند ، غسل آدينه . غسل هر دو عيد . غسل آفتاب و ماه گرفتن . . . ( كشف الاسرار ج 2 ص 517 ) - معانى بسيار ديگرى دارد كه متناسب با متن نيست
هامش
[ 238 ] مر : تو ترسيذم و انديشيذم [ 239 ] مر : تنكب جوئيذ [ 240 ] مر : ولاة [ 241 ] مر : عمال [ 242 ] مر : حكام [ 243 ] مر : شحن