عواطفه الحسنى اشد احاطة * بوفاده من هالة البدر بالبدر « 198 »
در خزينهء اين پادشاه گوهرى بوذ شبتاب كى عكس پرتو او نقاب خجلت بر رخسار جوهر جهان تاب بسته بوذ و صقالت « 199 » سحنه « 200 » او رونق آينه ماه شكسته . اتفاق را آن جوهر از خزينه گم شذ و آن گوهر از دفينه مفقود گشت . شاه از گم شذن آن [ 213 ] متغير و متألم شذ و فقدان آن جوهر رنجى صعب و تأسفى عظيم بر جان او نهاذ . وزيرى داشت در آئين ملكپرورى رائى صائب و در قوانين رعيتدارى عقلى كامل و در دقايق حكم طبعى مرتاض و در مكارم نعم دستى فياض - بيت
وزير لو استطاعت اذا جاد كفه * دحت تحت من يرجوه ارضا من التبر « 201 »
شاه بحضور وزير مثال فرموذ و گفت پوشيذه نيست كى ضابط امور مملكت راى وزير بوذ و حافظ خزاين پاذشاه كلك دستور و هر رخنه كى در اطراف ممالك حادث شوذ شد آن [ 214 ] جز باصابت راى وزير ممكن نبوذ [ 215 ] و هر ثلمه « 202 » كى در اركان خزاين واقع گردذ سد آن جز بحسن توقير « 203 » دستور [ 216 ]
شرح
( 198 ) - فراگيرى احسانهاى نيكو بر سائلان و واردان منزل او بيش از فراگيرى هاله ماه تمام بر ماه تمام بود
( 199 ) - صقالت زدودگى و جلا ( نفيسى ) - درخشندگى : صيقل كردن ( غياث اللغات ) جوهر مظلم او در صقالت و صفوت به حدى مىكشد كه عكسنماى محاسن و صوركم فاحسن صوركم مىگردد ( سندبادنامه ص 52 )
( 200 ) - سحنه : بفتح سين : نرمى پوست ، رنگ ، هيئت و شكل ظاهر ( ناظم الاطباء )
( 201 ) - وزيرى بود كه چون دست به سخا مىگشود ، اگر آن دست را توانائى بود ، زمينى از زر ناب در زير پاى اميدواران مىگسترد
( 202 ) - ثلمه : بضم اول و فتح ثالث . رخنه
( 203 ) - توقير : براء مهمله بر وزن تفعيل . آزمودن و حليم شمردن ( نقل باختصار از انندراج )
هامش
[ 213 ] مر : شاه بانعدام آن
[ 214 ] ملى : بستن آن
[ 215 ] مر : نشوذ
[ 216 ] مر : توفير دستور