كى اگر ايشان نيكوكار باشند نيكى با تن خوذ كنند كى
« إِنْ أَحْسَنْتُمْ أَحْسَنْتُمْ لِأَنْفُسِكُمْ »
و اگر بذ كنش باشند هم با ايشان گردذ كى
« وَ إِنْ أَسَأْتُمْ فَلَها »
و بر شما باذ كى تمسك بصبر كنيذ و در حمايت همت گريزيذ كى والى بذ و پاذشاه ظالم خشم خذاست و كينه او كى ببندگان عاصى فرستذ . پس كينه او را بحميت « 193 » و غضب استقبال مكنيد كى دفع نتوانيذ كرد در خضوع و [ 204 ] تذلل و دعا و بيچارگى آويزيذ تا مگر رحمت كنذ [ 205 ] و عاطفت فرمايذ و شر ظلم و قهر و ستم [ 206 ] او قطع كنذ [ 207 ] .
اكنون شما نيز مدتى صبر كنيذ و همت جمع گردانيذ [ 208 ] بر قلع و قهر « 194 » او كى همت صلحا و شيوخ و كبرا و كهول « 195 » را اثرى عظيم بوذ [ 109 ] .
بيت
بهمت هندوان چون برستيزند * ز شاخ خشك برگ تر بريزند
و همانا حكايت بحرى با وزير بشما نرسيذه باشذ و آن داستان بر سمع شما نگذشته [ 210 ] گفتند چگونه است آن حكايت
گفت : شنيذهام [ 211 ] كى از ملوك فرس و اقيال « 196 » عجم پاذشاهى بوذ عاطفت و احسان او بر سايلان حضرت چون هاله گرد ماه درآمذه و عارفه « 197 » جود او بر [ 212 ] زايران درگاه چون دايره بر مركز محيط گشته .
شرح
( 193 ) - حميت : غيرت و ننك . جمع حميات
( 194 ) - در نسخه مجلس بر قلع قهر آمده و مفيد معنى است
( 195 ) - كهول : جمع كهل ، مرد دومويه و ميانهسال
( 196 ) - اقيال جمع قيل - پاشاه يمن را قيل گويند ولى در متن توسعا بمعنى پادشاه آمده است
( 197 ) - عارفه : نيكوئى . جمع عوارف
هامش
[ 204 ] مر : خضوع و استكانت و
[ 205 ] مر : برذ
[ 206 ] مر : قهرستم
[ 207 ] مر : منقطع گردانذ
[ 208 ] مر : داريذ
[ 209 ] مر : اثرست
[ 210 ] مر : گذر نيافته
[ 211 ] مر : آوردهاند
[ 212 ] مر : و عوارف اكرام بر