بيت
لم ادر من سلمى و لا سلمى درت * من طول تغيير الحوادث من انا « 172 »
شاه از استماع ان اخبار فواره سيل بر رخساره روان كرد و از استبحاث « 173 » آن احوال شيبت « 174 » سپيذ را به خون ديذه [ 196 ] خضاب فرموذ و گفت من پشت بر ولايت و رعيت خويش نه از قهر فرهاذ كردم و سوى جزيره نه از تسلط او عنان تافتم .
بيت
كى من سام يل را نخوانم دلير * كزو بيشه بگذاشتى نره [ 197 ] شير
اما چون ديذم كى رعيت پشت پاى شهوت بر روى صلاح و مروت [ 198 ] زذند و دست از اقامت صلوات و ادامت طاعات بداشتند و بر انواع فسق و فجور مولع « 175 » شذند و اظهار اسباب ربا و زنا روا داشتند و دست از اشتغال علوم كوتاه كردند و پاى در خطه دروغ و غيبت نهاذند و ترك راستى و امانت كردند و بر علما كى امناء خدااند [ 199 ] اهانت نموذند حقيقت شذ كى خشم خذاى ناگاه دررسذ و قهر ربوبيت نابيوسان « 176 » تاختن آرذ و چون
شرح
( 172 ) - از بس پيشامدهاى گونهگونه و پىدرپى زمانه گريبانگير ما شده است ، من ندانم سلمى كيست و سلمى نيز ندانست من كيستم . ( سختيها دوستى و دوستان را از ياد يكديگر برده است )
( 173 ) - استبحاث : كاويدن و تفتيش كردن
( 174 ) - شيبت : ريش و لحيه ( نفيسى )
( 175 ) - مولع : بضم اول و فتح ثالث و سكون عين مهمله . صيغه اسم مفعول بمعنى حريص گردانيدهشده ( انندراج )
( 176 ) - بيوسان : در حال انتظار و اميدوارى . منتظر . مترصد . مترقب .
اميدوار مقابل نابيوسان ( يادداشت مرحوم دهخدا در لغتنامه )
نابيوسان : از نا ( نفى . سلب ) + بيوسان ( صفت فاعلى از بيوسيدن ) بقياس نابيوس و نابيوسيده . ( از حاشيه برهان قاطع دكتر معين ) . نابيوسان ( قيد مركب ) ناگاه غافل . غفلة . فجأة . غير منتظر . غير مترصد . فجائى . مفاجا .
ناانديشيده . بدون مقدمه : راى زدند و گفتند كه ناانديشيده و نابيوسان هم يكى از اتفاق بد بود كه ديگر كس نيارست گفت او را كه از آب گذشتن علاج نيست ( بيهقى ص 577 ) .برآمد يكى نابيوسان نبرد * كه دريا همه خون شد و دشت گردگرشاسپنامه . محنتى نابيوسان سر برزند . ( مرزباننامه ) و مردن نابيوسان كمتر از آن باشد كه از شادى نابيوسان . ( ذخيره خوارزمشاهى )
هامش
[ 196 ] مر : بسرشك خونين
[ 197 ] مر : تند
[ 198 ] مر : ديانت
[ 199 ] مر : خداىاند