شعر
و لما لم تطعه من الليالى * قراين بعد ما خلت القرون
سرى و رمى الفرات وراء ظهر * فنونا جمة كان الجنون « 138 »
و چون در جزيره متوطن شذ بحضور كريمه « 139 » اشارت فرموذ و چون حاضر شذ گفت اى ستيره « 140 » معصومه [ 164 ] مخالفت [ 165 ] امر تو و متابعت هواى نفس كرد با من آنچه تدارك « 141 » آن هرگز در امكان نيايذ و تلافى آن هرگز متصور نشوذ . كريمه گفت پاذشاه را به چشم زخمى كى از گردش ايام حادث شذ متقسم « 142 » خاطر نبايذ شذ و بناكامئى كى از نتايج ادوار افلاك روى نموذ مستوحش « 143 » نبايذ بوذ كى احوال ملوك هميشه بر يك نسق « 144 » نمانذ و همواره بر يك نطام نايستذ .
بيت
و الملك قد غيرت احواله غير * و كيف تبقى على الاحوال احوال « 145 »
شرح
( 138 ) - چون از پس گذشتن سالهاى كامروائى ( يا از پس درگذشت ياران همدم و همقدم ) در ناسازگارى ايام ، هر دستاوردى ( يا هر يارى و همسرى ) سر از ربقهء فرمانش بدرآورد ، شبهنگام عزم سفر جزم كرد و رودخانهء فرات را پس پشت رها ساخت آرى ديوانگى را گونههائى است الجنون فنون
( 139 ) - كريمه : زن جوانمرد با فتوت . جمع آن كرائم
( 140 ) - ستيره : زن پوشيده و پنهان و نهفته و پارسا و پرهيزگار و زنى كه از كارهاى غير مشروع اجتناب كند .
( 141 ) - تدارك : چاره و تلافى و مرمت و تدبير ( نفيسى )
( 142 ) - متقسم : پراكنده
( 143 ) - مستوحش : بضم اول و فتح ثالث و كسر حاى مهمله . اندوهگين و وحشتجوينده ( انندراج )
( 144 ) - نسق : بالفتح بر وزن شفق . سخن ترتيب داده و بر يك روش آورده .
رسته دندان راست و برابر و شبه در رشته كشيده ( منتهى الارب ) در بهار عجم نسق بمعنى روش و قاعده و بند و بست آمده است .
( 145 ) - اوضاع كشور و پادشاهى به صورتى جز آنچه بود دگرگونه گشت .
آرى چگونه با گردش فلك و زمانه اوضاع و احوال بر يك منوال بماند .
هامش
[ 164 ] مر : اى ستر معصوم
[ 165 ] مر : معصوم و خدر مأمون مخالفت