مىكشيذ [ 119 ] و مىگفت شرم ندارى كى سرى كى بر بالين من نهاذه باشى با ديگرى بر و ساده نهى و دستى كى در گردن من چون زه گريبان محكم كرده [ 120 ] بدامن ديگرى دراز كنى بيت
رو رو كى مرا نشائىاى هرجائى * ديگر تو بديوان دلم درنائى
و بعد از اين ديگر ميان من و تو مصاحبت فراش ممكن نگردذ و موافقت ازدواج دست ندهذ و رياست تو برين قوم از سياست حشمت منست و از رزانت عقل و متانت رأى من و اگر آنچ مى - انديشى در عمل آرى و آنچ در دل دارى بصحرا نهى خوذ بينى كى بر سر تو از وقايع چه گذرذ و مشاهدت كنى كى در مملكت تو از حوادث چه پيذا آيذ بيت
سوف ترى اذا انجلى الغبار * افرس تحتك ام حمار « 105 »
زيرك ازين سخن چون زير چنگ از زخمه برخروشيذ و چون آب از تبش آتش برجوشيذ و با زعارت آن ضجرت و حرارت آن وحشت بيرون آمذ و در جوار آن بيشه و همسايگى آن ايكه « 106 » در غالهءى « 107 » بوذ و خرسى چند در آنجا [ 121 ] توطن داشتند و شب و روز انتهاز فرصت مىكردند تا آن بيشه از دست بوزنگان [ 122 ] بكذام حيلت بيرون كنند و تملك ايشان بر ثمار [ 123 ] آن اشجار بچه وجه باطل گردانند زيرك نزديك ايشان آمذ و چون محتاجان تذللى نموذ و گفت بيت
و انى على التحقيق عبدك طايعا * فان شئت امسكنى و الا فسرح « 108 »
شرح
( 105 ) - به زودى چون گرد و غبار فرونشيند و فضا صافى گردد ، دريابى ، آيا :
در زير ران خويش ، اسبى « تيزرفتار » دارى و يا بر خركى « لنگ » نشستهاى
( 106 ) - ايكه - ايك : بفتح اول درختان بهمپيچيده و بيشه درختان كنار و انبوهى از هر درخت كه باشد حتى از خرمابنان ( ناظم الاطباء )
( 107 ) - درغاله : شعب و راهى كه از ميان كوه گذرد و فرجه ميان دو كوه ( ناظم الاطباء )
( 108 ) - بىگمان ، من بندهء سر بفرمان توام . خواهى نگاهمدار و خواهى رهايم كن .
اشارهاى به آيهء 229 از سوره مباركه بقره دارد :« الطَّلاقُ مَرَّتانِ فَإِمْساكٌ بِمَعْرُوفٍ أَوْ تَسْرِيحٌ بِإِحْسانٍ »و دلالت بر اطاعت بىچونوچرا ، مىنمايد
هامش
[ 119 ] مر : در ميان خاك باذ سرد مىكشيذ
[ 120 ] مر : گريبان كرده
[ 121 ] مر : در آن
[ 122 ] مر : پلنگان
[ 123 ] مر : اثمار