فرزندى در وجود آيذ ماذر فرزند من شوذ و بانوى شبستان گردذ و در مطبخ حرم كنيزكى زنگبارى بوذ كى از غايت مهابت پيكر و دمامت « 94 » صورت و زشتى [ 97 ] روى و بدخوئى گفتى مگر دختر ابليس است يا خواهر لاقيس . « 95 »
بيت
تجبه بالهجر من يخاطبها * بين السعالى و بينها نسب « 96 »
بيت
خذاى دانذ كان روى زشت او ديدن * اگر مبارك بوذى كرا « 97 » نكردى هم
شاه از طيره كريمه با آن دميمه نزديكى كرد و از غصه بانو با آن جاد و بخفت و آن بهيمه از آن فحل نامدار همان شب باردار شذ و آن ناخوش دژخيم از آن پادشاه كريم همان لحظه حمل گرفت منهيان اين خبر ببانو رسانيذند و اين حال بوى آنها كردند تنگ - دل شذ و گفت مىبينم كى از آن دژخيم بچهءى آيذ چون بچهء ديو و اين مملكت بشورانذ و كشور خراب كنذ كى از ديو و ديوزاذ جز خرابى و تباهى نيايذ و مثل شاه بفعلى كى كرد مثل [ 98 ] آن بوزنه است كى خرسى را در نكاح آورد [ 99 ] حاضران گفتند چگونه است آن حكايت : گفت شنيذم [ 100 ] كى در بيشهء كى از تشابك « 98 » اشجار و تضايق انهار مار بر مغارس آن [ 101 ] رهگذر
شرح
( 94 ) - دمامت ، زشتروئى و زشتى ( فرهنگ نفيسى ) .
( 95 ) - لاقيس : نام ديوى كه در نماز بخاطر وسوسه اندازد ( سرورى )
( 96 ) - چون كسى با وى پيمان همسرى بندد ، زودش به جدائى برانگيزد .
گوئى نسبت از تبار ماده ديوان برده است .
( 97 ) - كرا - سود . ارزش .
( 98 ) - تشابك : باهم درآميختن و چيزها در يكدگر آوردن و بهمديگر كردن انگشتان و غير آن ( غياث اللغات ) . درهم و مختلط شدن كارها ( منتهى الادب ) . ( ناظم الاطباء ) . اختلاط و تداخل و التباس امور ( اقرب الموارد ) .
انبوه و ازدحام چيزها ( انندراج ) . برجهيدن ددان ( منتهى الارب )
هامش
[ 97 ] - مر : سماجت
[ 98 ] - مر : بفعلى كى كرد و عملى كى فرموذ مثل
[ 99 ] - مر : كى خرسى را منكوحه خويش ساخت
[ 100 ] - مر : آوردهاند
[ 101 ] - مر : مار بر مغارس اشجار آن