است [ 79 ] به ديگران از طريق [ 80 ] اكراه پس از ميامن نتايج عدل و طوالع « 73 » مكارم انصاف داستان فرهاد و فرخست كى يكى از تيمن عدل و انصاف بر معارج « 74 » دولت مترقى شذ و يكى از شومى [ 81 ] ظلم و ستم در مهابط « 75 » دركات « 76 » دوزخ با اژدها [ 82 ] متحير بماند . حكايت :
ارباب تواريخ و اصحاب قصص چنين آوردهاند كى وقتى در نواحى عمان پادشاهى بوذ فيروز نام با طالعى مسعود و جدى « 77 » محظوظ و عدلى شامل و فضلى كامل آفتاب عدلش بر اقطار نواحى سايه گسترده و باز چترش خاك قهر بر روى مريخ افشانده عادلى كى با پاس حفظ او باز در كبك به چشم شفقت نگريستى و قاهرى كى با [ 83 ] تيغ خشم او جهان بديذهء كارزار خون گريستى .
شعر
تبسم اسيافه و السيوف * تبسمها ان تبكى دماء " « 78 »
داشته عدلش نكونامى و زيبا داشته * يافته ذاتش جهاندارى و درخور يافته
اقطار آن ديار از آثار انصاف او جويبار خلد را شرمسار كرده
شرح
( 73 ) طوالع - جمع طالع - برآينده و ظاهرشونده جمع طلع نيز هست ( فرهنگ نفيسى ) .
( 74 ) - معارج - جمع معراج - نردبان و مصعد ( منتهى الارب )
( 75 ) - مهابط - جمع مهبط - جاى فرود آمدن . فرودآمدنگاه ( فرهنگ نفيسى ) .
( 76 ) - دركات - بفتحات - جمع دركه بمعنى ته و نشيب است و اين در مقابله درجات است و دركات بمعنى منازل دوزخ است ( انندراج ) .
( 77 ) - جد - بخت و بهره و نصيب و رزق و روزى و بزرگى و بىنيازى و توانگرى ( نقل باختصار از انندراج ) .
( 78 ) - شمشيرهاى برآهيختهاش لبخند مىزنند . و خنده شمشير آنگاه پديدار گردد كه از چشمهء چشم دشمن جوى خون روان سازد .
هامش
[ 79 ] - ملى : مضرتست
[ 80 ] - مر : بر سبيل .
[ 81 ] - مر : تشام
[ 82 ] - ملك : باژدها
[ 83 ] - ملى : كبا