و اكناف آن بلاد از انوار معدلت او خاك حيرت بر چهرهء ارم [ 84 ] پاشيذه و در حبالهء عقد آن پادشاه كريمهء بوذ از دودمان منيف « 79 » [ 85 ] شهرياران و ستيرهءى « 80 » از خاندان كريم تاجداران نام او كريمه و اوصاف او حميده « 81 » جميلهء [ 86 ] آفتاب از رشك جمال او هر شام بنقاب شب متستر « 82 » گشتى و شمع از پرتو رخسار او هر صبح جان بر طاق نهادى [ 87 ]
شعر
خورشيذ بشب نهان نگشتى * گرنه ز تو شرمسار بوذى
روزى پاذشاه را قواى شهوانى در حركت آمذ و هواى نفس او را بر مطالبت مباشرت « 83 » باعث شذ و بغايتى منفعل گشت كى دست شهوت بپردهء عصمت مستوره كشيذ و انگشت آزار در بند ازار او محكم گردانيذ مستوره گفت
بيت
لعمر ابيك ما فى العيش خير * و لا الدنيا اذا ذهب الحياء « 84 »
شرم ندارى كى با [ 88 ] نور روز كى ديذه را از ملاقات مواضع حرمت منع نتوان كرد و با فروغ شمع آسمان كى نظر
شرح
( 79 ) - منيف - بر وزن مقيم . پاك و بزرگ ( انندراج ) .
( 80 ) - ستيره - مستور - پوشيده - سخت زيبا ليك هم يك چيز هست - كان ستيره دختر حلواگر است ( مثنوى )
( 81 ) - حميده - حميده مؤنث حميد كامير - ستوده و از اعلام است ( منتهى - الارب ) .
( 82 ) - متستر - پوشيده و نهفته و حجاب ساخته ( نقل باختصار از فرهنگ نفيسى ) .
( 83 ) - مباشرت - بر وزن مفاعله - جماع كردن ( نقل باختصار از انندراج ) .
( 84 ) - به جان پدرت سوگند ، چون آبروى آدمى بر باد رود ، ديگر در زندگى و نيز درين دنيا ، هيچ خوشى و لطفى نيست .
هامش
[ 84 ] - ملك . مر : خلد
[ 85 ] - مر : شريف .
[ 86 ] - ملى : جميلهى
[ 87 ] - مر : گشتى و شب از حيرت پرتو رخسار هر صبح جان بر طاق هوس نهادى
[ 88 ] - ملى : كبا