را از ملاحظت اعضاء شنيع وازعى « 85 » نبوذ [ 89 ] نقاب شرم از چهرهء بىآزرمى [ 90 ] بردارى و هتك پردهء حرمت كنى وقت هر فعل پيذا بوذ و زمان هر عمل ظاهر بگذار تا فلك از شب شبهگون پردهء ظلمت به روى جهان فروگذارذ و ميان ديذه و مواضع حرمت [ 91 ] حجاب [ 92 ] ظلام حائل گردذ آنگه مراد خويش حاصل كن و قضيه خويش بگزار [ 93 ] صاحبدولتان و اكابر اين فعل در چنين وقت باسرارى « 86 » و جوارى « 87 » كنند نه با دختران [ 94 ] ملوك و حران « 88 » [ 95 ] حريم و اين عمل در چنين زمان بر اما « 89 » و مماليك رانند نه بر امهات اولاد و مخدرات عصمت . شاه از تعيير « 90 » و توبيخ مستوره ممتنع گشت و خجل و شرمسار از حرم بيرون آمذ و سوگند ياذ كرد كى امشب از طيره « 91 » كريمه « 92 » [ 96 ] و غصه او مباشرت و مباضعت « 93 » نكنم جز با كنيزكى سياه تا اگر از وى
شرح
( 85 ) - وازع - بازدارنده ( نقل باختصار از انندراج )
( 86 ) - سرارى بفتح اول جمع سريه . بالضم - داه فراشى ( انندراج ) .
( 87 ) - جوارى - بفتح اول و كسر راء مهمله - بمعنى كنيزان و دختران - جمع جاريه ( نقل باختصار از انندراج ) .
( 88 ) - حران - جمع حر آزاد خلاف بنده ( نقل باختصار از فرهنگ نفيسى ) .
( 89 ) - اما - بالكسر و تخفيف ميم - جمع امه كه بفتحين بمعنى كنيزك باشد ( انندراج ) .
( 90 ) - تعيير : سرزنش كردن .
( 91 ) - طيره - آزردگى و رنجش و خشم و شرمندگى و خجالت - خفت و سبكى ( نقل باختصار از فرهنگ نفيسى ) .
( 92 ) - كريمه - خاتون و بيگم - شريف و عالى ( نقل باختصار از فرهنگ نفيسى ) .
( 93 ) - مباضعت - بر وزن مفاعله - جماع نمودن ( نقل باختصار از انندراج ) .
هامش
[ 89 ] - مر : وازع نتوان بود
[ 90 ] - مر : چهره آزرمى
[ 91 ] - مر : محارم
[ 92 ] - مر : حجب .
[ 93 ] - ملك : بگذار
[ 94 ] - مر : بنات
[ 95 ] - مر : حراير ( جمع حره )
[ 96 ] - ملك : مستوره