ملك يصل رحمة ذا قرابته و يعدل على رعيته الا شد الله ملكه و اجزل ثوابه و اكرم مآبه و خفف حسابه » مىفرمايذ كى هر پاذشاه كى با [ 73 ] خويش و پيوند و قرابت خويش احسان كنذ و بر رعيت ظلم روا ندارذ و سايهء عدل بر بسيط عالم [ 74 ] گسترانذ پروردگار بازوى عدل او محكم گردانذ و ثواب جزيل « 68 » او را كرامت كنذ و منزل او در بهشت باقى سازذ » « * » و حساب او يوم يقوم الحساب سبك گردانذ و غرض ازين حكايت آنست كى تا [ 75 ] بدانى كى عدل در عمر مىافزايذ و ظلم زندگانى كوتاه مىكنذ [ 76 ] پس عدل نوريست از انوار عقل مقدس و شعاعيست از اشعهء عالم ملكوت كى بر روان گويا و نفس پاك ملوك نزول كنذ و بميامن آن سعود « 69 » فلكى مقارن رايات ايشان گردذ و از نتايج آن روايح ازهار فتح و ظفر مشام جان ايشان را معطر و مبخر « 70 » گردانذ و نفس عادله پس از مفارقت سعادت ابدى يابذ و انوار بىنهايت از رياض قدس بر وى متواتر « 71 » شوذ [ 77 ] و ظالم هرگز روى رستگارى نبينذ و لوائح مغفرت از وى منقطع [ 78 ] گردذ و در ظلمت بىاندازه بمانذ كى « الظلم ظلمات يوم القيامة » « 72 » پس حكما در تحديد عدل گفتهاند « العدل الانفاع بغيره طبعا و الجور الاضرار بغيره كرها » معنى آنست كه عدل رسانيذن منافعست به ديگران از راه طبع و جور مضرت رسانيذن
شرح
* مر : و منزل او در جنات كريم اشرف منازل و اكرم مواضع گرداند .
[ 75 ] - ملى : كتا
[ 76 ] - از كلمه غرض تا كوتاه مىكند در نسخه مر نيامده است
[ 77 ] - مر : باشد
[ 78 ] - مر : منعدم
( 68 ) - جزيل : كامير . بسيار بزرگ و عطاء جزيل اى كثير ( منتهى الارب ) .
( 69 ) - سعود - بضمتين و دال مهمله در آخر - ستارگان با سعادت مثل زهره و مشترى و قمر ( نقل باختصار از انندراج ) .
( 70 ) - مبخر - مبخوركردهشده . ( انندراج ) - خوشبو و بخاردار ( ناظم الاطباء ) .
نسيم شميم او عالم را معطر و مبخر گرداند ( سندبادنامه ص 45 ) .
( 71 ) - متواتر - بالضم و كسر تاى مثناة فوقانى و سكون راى مهمله - پياپى آينده يا پس يكديگر آينده بمهلت ( نقل باختصار از انندراج ) .
( 72 ) - در روز رستاخيز ، ستم ، تاريكى بود ( به صورت تاريكى پديدار گردد ) .
هامش
[ 73 ] - ملى : كبا
[ 74 ] - ملك : مملكت