تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرائد السلوك في فضائل الملوك ( فارسى ) — صفحة 315

مساهمون:

ص٣١٥
بيت
و لو حملت صم الجبال الذى بنا * غداة افترقنا اوشكت تنصدع « 47 »
حكايت : محمد بن ابراهيم الامام رضى الله عنه گويذ روزى نشسته بوذم و از طريق نصائح و مواعظ فرزندان خويش را موعظتى مىكردم و ايشانرا از زواجر « 48 » و مناهى شرع تنبيهى مىنموذم [ 39 ] امير المؤمنين منصور رحمه الله [ 40 ] كس فرستاذ و در احضار من استعجال تمام [ 41 ] نموذ چنانك مرا گمان [ 42 ] افتاذ كى مگر كارى عظيم حادث شذ و خطبى قادح واقع گشت از مجلس [ 43 ] بر عزيمت رفتن بذان حضرت برخاستم هنوز بدهليزسراى نارسيذه بانك سم اسب به گوش من رسيذ [ 44 ] يكى را گفتم بنگر تا كيست كى بذين سختى مىرانذ و بدين تعجيل مىآيذ بنگريست براذر من بوذ عبد الوهاب تا مرا بر نشستن [ 45 ] به من رسيذ و سلام كرد و گفت اى براذر فرستاذه [ 46 ] امير المؤمنين بنزديك تو آمذ گفتم بلى و نزديك تو كس [ 47 ] آمذ گفت بلى گفتم راى [ 48 ] تو درين استعجال چه مىبينذ و عقل تو درين استحضار چه مىانديشذ [ 49 ] گفت ظن من آنست و الظن يخطى و يصيب . كى از ماكؤلات ملتذ « 49 » چيزى به حضرت او فرستاذه باشند
شرح
( 47 ) - اگر بار اندوه من ، در بامدادان جدائى از يار ، بر كوههاى سخت نهند ؛ بتندى از هم بپاشند و تحمل آن بار نكنند . ( 48 ) - زواجر - بفتح اول و كسر جيم و سكون راى مهمله - بازدارندگان و موانع ( انندراج ) . ( 49 ) - ملتذ - بضم اول و ثالث و تشديد ذال معجمه - خوش‌مزه ( انندراج ) .
هامش
[ 39 ] - مر : انتباهى مىدادم [ 40 ] - مر : رضى الله عنه [ 41 ] - مر : استعجالى عظيم [ 42 ] - مر : گمانى [ 43 ] - ملى : از آن مجلس . [ 44 ] - مر : و بموضع خروج ناپيوسته كى صكه وقع حافر بفرجه گوش من رسيد و قرعه سم راكب حلقه صماخ من بگرفت چون اصطكاك قرع هوا بر طريق صوتداد از ره صماخ دماغ مرا خبر[ 45 ] - ملك : تا من بر نشستن - ملى : تا من نشستن [ 46 ] - مر : رسول [ 47 ] - مر : كسى [ 48 ] - مر : كسى آمد گفتم بلى گفتم راى تو - ملك . نزديك تو كس آمد گفتم بلى راى تو [ 49 ] - مر : ميگويد