بيت
و كانما كان الوباء كمينهم * بعثوه فاتفقوا على الميعاد « 31 »
پس آن امام كى گفت ستون آسمان عدلست و قائمه آن انصاف ازين حقيقت گفت كى بيان كرده آمذ و بدانك نفس را دو قوتست يكى را عالمه گويند و يكى را عامله [ 24 ] عالمه بعقل و خرذ كامل گردذ و عامله بعدل و راستى تمام شوذ و هروقت كى اين دو قوت متكامل شذ و اين دو مرتبت مرتفع گشت روان مقارن سعادت ابدى گردذ و نفس معاهد « 32 » لذت ملكوتى شوذ و اگر معاذ الله « 33 » كار بر خلاف [ 25 ] اين افتذ شقاوت را نهايت نباشذ و بدبختى را كرانه نبوذ و عدل امريست نسبى و صفتيست اضافى در نهاذ همهكس بايذ كى باشذ از پادشاه تا رعيت و از خاص تا عام و هركس كى از نور عدل شعلهءى [ 26 ] در درون او مشتعل نيست بظلمت ظلم گرفتار باشذ و طبيعت سباع بر طينت او غالب بوذ كى از ايشان هركرا دندان [ 27 ] تيزتر و پنجه محكمتر بر بيچارهء كى ازين دو بىبهره باشذ ظالمتر و از ضعيفى كى ازين دو محروم بوذ ربايندهتر و هركس كى بر قومى حاكم گردذ و بر - جماعتى فرمانده شوذ و بر رقبهء « 34 » گروهى تملك يابذ و بر ناصيهء طائفهء مالك گردذ هراينه از خير و شر و نفع و ضر ايشان
« يَوْمَ تَجِدُ كُلُّ نَفْسٍ ما عَمِلَتْ مِنْ خَيْرٍ مُحْضَراً وَ ما عَمِلَتْ مِنْ سُوءٍ تَوَدُّ لَوْ أَنَّ بَيْنَها وَ بَيْنَهُ أَمَداً بَعِيداً »
« 35 » از وى سؤال كنند چنانك
شرح
( 31 ) - گوئى « و با » در نهان گاه خويش آدميان را مىپائيد . ايشان با كردار ناپسند ، آن عذاب الهى را برانگيختند و همگى تن به مرگ سپردند تا در وعدهگاه خداوندى حاضر آيند ( مر : على ميعاد ) .
( 32 ) - معاهد - همعهد - همپيمان - همسوگند ( فرهنگ نفيسى ) .
( 33 ) - معاذ الله كلمه انكار مأخوذ از تازى يعنى پناه مىبرم به خدا و اين كلمه را در انكار شديد گويند . ( نقل از فرهنگ نفيسى ) .
( 34 ) - رقبه - گردن .
( 35 ) - سوره مباركه آل عمران آيه 30 روزى كه هركس آنچه را از خوبى بجا آورده در پيش و آماده بيابد و آنچه را از بدى بجا آورده آرزو كند كاش ميان وى و آن كار راهى دور و جدائى بىكرانى بود .
هامش
[ 24 ] - مر : قوتست عالمه و عامله
[ 25 ] - مر : ملى معاذ الله بر خلاف
[ 26 ] - مر : شعلهء
[ 27 ] - مر : ناب .