با وى بگفت بهروز گفت اى ملك اين مداوات نفسانيست نه علاجى طبيعى اگر شاه رشك و حميت را كى امرى جزويست [ 537 ] براى مصلحت كلى لحظهء ترك كنذ و طبيعت وى رضا دهذ كى عورات پردگيان [ 538 ] وى مكشوف كنند مداوات آن سهلست و الا سرايت كنذ بداء « 574 » عيا « 574 » و هرگز علاج نپذيرذ شاه اجازت فرموذ بهروز در خدمت شاه در حرم آمذ و بفرمود تا روى و موى سر پوشيذه برهنه كردند [ 539 ] اثرى نكرد بفرموذ تا جامه از تن وى بركشيذند و اندامش برهنه كردند اثرى نبوذ [ 540 ] گفت بند ازارش « 576 » بگشائيذ چون دست نامحرم بر موضع ستر رسيذ حالى هر دو دست فراز آورد و بند ازار محكم بگرفت بهروز بيرون آمذ و گفت كفايت شذ شاه بر دانش وى آفرين كرد و بر علم وى ثنا گستريذ و كيفيت آن معالجت التماس فرموذ [ 541 ] بهروز گفت اصل آن مرض از غايت اندوه بوذ و اندوه مرضى است نفسانى در آن حالت كى دست بر بالا داشت ريحى « 577 » غليظ مفاصل او را منسد « 578 » گردانيذ [ 542 ] بر فراهم آوردن قادر نبوذ چون در مداوات دست بر موضع [ 543 ] شنيع نهاذند حيا غالب گشت و حرارت غريزى استيلا يافت [ 544 ] آن علت را تحليل كرد و مفاصل بگشوذ شاه گفت منت و سپاس خداى را كى حضرت ما را بكمال دانش تو مزين كرد و بارگاه ما را بحصافت خرذ و شهامت علم تو بياراست پس چون برين سخن روزى چند بگذشت
شرح
( 574 ) - داء عياء - بيمارى كه به نشود ( فرهنگ نفيسى ) .
( 576 ) - ازار - براى مهمله در آخر ككتاب - چادر و شلوار ( نقل باختصار از انندراج ) .
( 577 ) - ريح : بالكسر و حاى حطى در آخر - باد ( نقل باختصار از انندراج ) .
( 578 ) - منسد - بستهشده و بندآمده و سدشده و مسدودگرديده و موقوف شده و بازداشتهشده - ( نقل باختصار از فرهنگ نفيسى ) .
هامش
[ 537 ] - مر : كى از امور جزويست
[ 538 ] - ملى : عورات پردگى
[ 539 ] - مر : منكشف كنند
[ 540 ] - مر : هم نافع نبود .
[ 541 ] - مر : معالجه استبحاث فرمود
[ 542 ] - مر : كرد
[ 543 ] - مر : موضعى
[ 544 ] - مر : در بدن متفرق شد