شاه چون اين سخن اصغا فرموذ و اين فصل استماع « 560 » كرد گفت در حضرت من نه آن خدمتكاران باشند كى در طينت ايشان حسد مجبول « 561 » بوذ و نه آن خدمتكار گزينم كى از پايهء خود ذرهء قدم فراتر توانذ نهاذ و عقل و ذكا و فطنت و دهاء خواص و مقربان بارگاه [ 520 ] فراخور عقل و خرذ و فرزانگى و ادب [ 521 ] پاذشاه بوذ و هر ملك كى حاسد و غماز و ساعى « 562 » و بدگوى را بخوذ راه دهذ نه بس دير عروه ممالك او انفصام پذيرذ و عقد دولت او انقضاض آغاز نهذ
هر آنكس كى با [ 522 ] شذ بذو بدسگال * نبايذ كى باشند شه را همال « 563 »
و صحبت بذگوى شاه را بر ستم [ 523 ] اغرا دهذ و سخن حاسد او را بر ظلم [ 524 ] تحريض كنذ
شعر
وزيشان شوذ شاه بيداذگر * جهان زو شوذ جمله زير و زبر
برو بر [ 525 ] پس از مرگ نفرين بوذ * همان نام او شاه بىدين بوذ
شرح
( 560 ) - استماع : شنيدن .
( 561 ) - مجبول - بفتح اول و ضم ثالث - آفريدهشده و طبعى و جبلت كردهشده ( باختصار از انندراج ) .
( 562 ) - ساعى - بكسر ثالث - سخنچين - سحاة بالضم جمع ( نقل باختصار از انندراج ) .
( 563 ) - همال - شبيه و مانند و همتا و همسر و همزاد و يار و همدم و قرين ( نقل باختصار از فرهنگ نفيسى ) .
هامش
[ 520 ] - مر : ملوك
[ 521 ] - مر : خرد و نهيه و ادب - ملى : نه بس دير نبراى بد در اساس ملك نهاده باشد و بنياد ملك بدست خود خراب كرده باشد .
[ 522 ] - ملى : كبا
[ 523 ] - مر : بيداد و ستم
[ 524 ] - مر : بر ظلم و ضيم
[ 525 ] - مر : روانرا .