بيت
هر آنكس كى با [ 515 ] آب دريا نبرد * بجويذ نباشذ خردمند مرد
و هركس كى بتقريب و ترحيب « 552 » ملوك مخصوص شذ و بشرف قربت پادشاهان تنصيص « 553 » يافت لا محاله گستاخ روى گردذ و در مصالح و مفاسد سخن پيوندذ و آن گستاخى بسيار بوذ كى بسعايت حساد « 554 » و غمازى [ 516 ] خصوم « 555 » بهلاك انجامذ و ببلا عدوى « 556 » كنذ و عاقل آنست كى خوذ را از امثال اين اعمال نگاه دارذ و از چنين ورطهها تجنب « 557 » و تحذر « 558 » [ 517 ] واجب بينذ [ 518 ] تا از بلا ايمن مانذ و از دواهى دور گردذ [ 519 ] و اين ابيات مقتدا « 559 » سازذ و اين كلمات پيشوا كنذ
شعر
مباشيذ گستاخ با پاذشا * بويژه كسى كو بوذ پارسا
كى شه گاه زهرست گه پاىزهر * مداريد از زهر ترياك بهر
شرح
( 552 ) - ترحيب - بر وزن تفعيل - مرحبا گفتن و خواندن كسى را بسوى فراخى و فراخ گردانيدن كسى را ( انندراج ) .
رحب به - خواند او را بسوى فراخى و رحبه - فراخ گردانيد او را و مرحبا گفت ( فرهنگ نفيسى ) .
( 553 ) - تنصيص - قرار دادن بعض كالا را بر فوق بعضى ( اقرب الموارد ) ظاهر كردن .
( 554 ) - حساد - بالضم و تشديد سين مهمله - بمعنى حاسدان و اين جمع حاسد است ( انندراج ) .
( 555 ) - خصوم - بضمتين - جمع خصم ( انندراج ) .
( 556 ) - عدوى - بالفتح و القصر سرايت بيمارى و تجاوز آن از صاحب خود به ديگرى ( انندراج ) .
( 557 ) - تجنب - بر وزن تفعل - دور شدن و يكسو شدن ( نقل باختصار از انندراج ) .
( 558 ) - تحذر - ترسيده شدن .
( 559 ) - مقتدا - بضم اول و فتح ثالث - پيشوا ( نقل باختصار از انندراج ) .
هامش
[ 515 ] - مر : كبا
[ 516 ] - مر : غمز
[ 517 ] - مر : تحذير
[ 518 ] - مر : داند .
[ 519 ] - مر : تا بدواهى مبتلا نگردد