بيت
ز نور قبه زرين « 529 » دايره تمثال * زمين تفته فروپوشذ آتشين سربال « 530 »
در آن حوالى مارى صاحب سم و شجاعى « 531 » ارقم « 532 » نشيمن داشت كى هيچ حيوان از بيم آن افعوان « 533 » قدم در آن وادى نيارستى « 534 » نهاذ و هيچ جانور از هيبت آن ثعبان « 535 » در آن بيابان [ 481 ] نيارستى گذشت .
شعر
صل صفا ما تنطوى من القصر * طويلة الاطراف من غير خفر
شرح
( 529 ) - قبه زرين - طاق و گنبد و هر سقف برجسته مدور و قبه زرين آفتاب و عمود صبح ( نقل باختصار از فرهنگ نفيسى ) .
( 530 ) - سربال - بالكسر - پيراهن و هرچه پوشيده شود ( انندراج ) .
( 531 ) - شجاع - بضم يا بكسر اول : نوعى از مار - جمع شجعان .
( 532 ) - ارقم - بفتح اول و ثالث - مارى كه بر پشت آن نقطههاى سپيد و سياه باشند و نيز مار سياه كه نقطههاى سپيد بر پشت دارد ( نقل باختصار از انندراج ) .
( 533 ) - افعوان - اژدهاى نر و نوعى از مار خبيث ( فرهنگ نفيسى ) .
( 534 ) - نيارستى - يارستن بمعنى توانستن باشد مصدر عربى آن استطاعه معروفى : ز تو يارستن اين كار دور است - نه اندك دوربل بسيار دور است .
و يارا و يارگى . قوت و توانائى . نظامى : خواجه كان ديد جاى صبر نبود يارى و يارگى نداشت چه سود . كسى را كه دولت كند ياورى - كه يا رد كه با وى كند داورى - ابو الخطير - بهرام كه هست ترك خونريز - نارد كه در او نگه كند تيز - در فرهنگ انجمنآراى ناصرى يارستن بمعنى توانستن آمده - ( موارد المصادر ) .
( 535 ) - ثعبان - مار بزرگ دراز كلفت خواه نر باشد و يا ماده و يا مار نر خاصه و اژدر و اژدها - جمع ثعابين - ( نقل باختصار از فرهنگ نفيسى ) .
هامش
[ 481 ] - مر : كثبان ( كثبان جمع كثيب : توده ريگ بدان جهت كه ريزان و مجتمع است ( ناظم الاطبا )