بيت [ 381 ]
حب له الخلخال اعنى مقيدا * و رفعته اختار لكن عن الصلب « 446 »
بهرام ازين سخن بىآرام شذ و ازين گفته [ 382 ] آشفته گشت و گفت عيارى مردانرا عيب [ 383 ] نيست و برنا [ 384 ] پيشگى دليران را ننگ نه و من [ 385 ] اينك بيرون مىروم [ 386 ] و بپاداش ناسپاسى و بىحفاظى تو مشغول خواهم شذ اگر مرا ببن درخت برند تا سياست كنند [ 387 ] و تو در منصب و مسند وزارت باشى نخواهم كى خلاص من بدست تو برآيذ [ 388 ] و با اين خشم و غضب بيرون آمذ [ 389 ] و از سر تهور گفت [ 390 ]
بيت
من امروز كارى كنم بىگمان * كى بر نامداران سرآيذ زمان
و برفت و بر اوباشى چند كى مثل اين خطب « 447 » در آب طلبيدندى سخن خوذ عرضه كرد [ 391 ] و با رندى سه چهار كى جنس اين تشويش بزر خريذندى راز خويش در ميان نهاذ . گفتند اگر فرمائى جهان بر چشم همه سياه كنيم و حال همه چون حال دل تو تباه گردانيم . پس بهروز نزديك عم و پذر آمذ و گفت من ازين قرابت و مصاهرت عظيم بر خطرم و ازين مناكحت و معاقدت « 448 » نيك بر حذر [ 392 ] گفتند از براى [ 393 ] چه و بسبب چيست كى
شرح
( 446 ) - آرزو دارد بر پايش پاورنجنى بيند اما آن جز كند و زنجير نبود و خواستار بلندپايگى اوست و ليك بر فراز دار مىخواهدش .
( 447 ) - خطب : حال و شان و كار خرد باشد يا بزرگ ( انندراج ) .
( 448 ) - معاقدت - باهم عهد و پيمان نمودن ( منتهى الارب ) .
هامش
[ 381 ] - ملك : شعر
[ 382 ] - مر : دقيقه
[ 383 ] - مر : عيارى عيب
[ 384 ] - مر : ورنا
[ 385 ] - مر : كه آن صنعت دليرانست
[ 386 ] - مر : رفتم
[ 387 ] - مر : فرمايند
[ 388 ] - مر : كى بخلاص من نفس زنى
[ 389 ] - مر : خشم و غضب و تهور بيرون رفت
[ 390 ] - مر : و از سر تهور و تجبر گفت
[ 391 ] - مر : خويش عرضه كرد .
[ 392 ] - مر : قرابت و مصاهرت تايبم و ازين مناكحت و معاقدت نادم
[ 393 ] - مر : گفتند سبب ندامت و موجب ابا چيست و چنين دژم و مستوحش از چه سبب گشتهء