شعر
هر آنكو زاغ باشذ رهنمايش * بگورستان [ 374 ] بوذ همواره جايش
اذا كان الغراب دليل قوم * فمسلكهم طريق الهالكينا « 442 »
و تو نيز در راه نموذن من كم از غراب نيستى در رهنمونى [ 375 ] كبوتر اكنون بهيچوجه من در انتقاض « 443 » اين مناكحت سعى نخواهم پيوست و در ابطال اين مصاهرت شروع نخواهم كرد و مخالفت سخن عم و پذر از من نيايذ و مجانبت « 444 » رضاى ايشان از من متصور نشوذ و جز بر جادهءى موافقت ايشان گذر نكنم و جز بر طريق متابعت ايشان قدم ننهم و عم و پذر بسخن تو التفات [ 376 ] نخواهند كرد و اندوختهء صدساله بدست تو بر باذ نخواهند افشاند اگر [ 377 ] برين تدبير كى ايشان ساختهاند راضى شوى قواعد اخوت بر جاى مانذ و اساس برادرى برقرار و اگرنه با عيارپيشگان روزى چند در دهان غارى زندگانى كرده گير عاقبت آن را جز سر دار [ 378 ] حاصلى نباشذ و اگر برين مخالفت ترا كسى بعث ميكنذ و برين مخاصمت اغرا « 445 » مىدهذ آنكس بلندى تو ميخواهذ و لكن بردار [ 379 ] و بر تخت مىبينذ و لكن نگوسار [ 380 ]
شرح
( 442 ) - چون زاغ ، راهبرى قومى را در عهده گيرد ؛ راه ايشان به مرگ انجامد .
( 443 ) - انتقاض - شكستن پيمان و جز آن . ( از منتهى الارب ) .
( 444 ) - مجانبت - بالضم و فتح نون و فتح موحده - دور شدن از كسى - و همپهلوى كسى گشتن از لغات اضداد است . ( انندراج ) .
( 445 ) - اغرا - آزمند گردانيدن ( منتهى الارب ) .
هامش
[ 374 ] - ملك : بويرانى
[ 375 ] - ملى : راه نمودن
[ 376 ] - ملك : التفاتى
[ 377 ] - ملك : افشاند برين . مر : تو نخواهند داد اگر برين .
[ 378 ] - ملك : درخت
[ 379 ] - مر . ملك : بر سر دار
[ 380 ] - ملك : مىبيند نگوسار - مر : ميخواهد و ليكن از تخته تابوت