بيت
تفرد و اجتاب السواد فخلته * من الزهد فيما يجمع الشمل راهبا « 434 »
نزديك آمد [ 354 ] و بعد از سلام مصافحتى « 435 » كرد و چون گناهكاران پيش زهاد و چون فاسقان پيش عباد بنشست زاغ پرسيذ كى از كجائى و چه حاجت دارى [ 355 ] گفت بدعاى شيخ احتياجى هرچه تمامتر روى نموذه است از آن جهت كى از زمين بغدادم و از خراسان [ 356 ] مىآيم چون گام درين اكام « 436 » نهاذم و قدم درين طرف گذاردم [ 357 ] جهان بر من بشوريذ [ 358 ] و مسالك مضطرب شذ راه گم كردم و زحمت به حضرت آوردم تا مرا بر صوب بغداد راهنمائى و بر منهج « 437 » كشور عراق دليل شوى و اگر از من بىادبئى در وجود [ 359 ] آمذ معذور دارى كى غريبم و گمراه [ 360 ]
بيت
نشناختمت ز روى معنى * عيبم مكن الغريب اعمى « 438 »
زاغ با شاهينى [ 361 ] دست برادرى داشت و ميان ايشان
شرح
( 434 ) - تنهائى گزيده بود و جامهاى سياه بر تن داشت . با اين ظاهر پارسايانه ، پنداشتم راهب است .
( 435 ) - مصافحه - مأخوذ از تازى - دست يكديگر را گرفتن از روى دوستى و صداقت و تكان دادن دست و روى هم را بوسيدن ( فرهنگ نفيسى ) .
( 436 ) - آكام - جمع اكمة - پشته يا پشته بلند از يك سنگ يا جاى بسيار بلند كه خاكش غليظ بود و بحجريت نرسيده باشد . ( نقل باختصار از فرهنگ نفيسى ) .
( 437 ) - منهج - راه و روش - راه راست و گشاده - جمع مناهج ( نقل باختصار از فرهنگ نفيسى ) .
( 438 ) - اعمى - نابينا - جمع : عمى و عميان ( فرهنگ نفيسى ) .
هامش
[ 354 ] - ملى : نزديك وى آمد
[ 355 ] - مر : سانح شده است
[ 356 ] - مر : هندوستان
[ 357 ] - ملى : گزاردم مر : آجام گزاردم
[ 358 ] - ملك : شوريد .
[ 359 ] - ملك : بىادبى در وجود آمد . مر : موجودشده
[ 360 ] - ملك : و اعمى
[ 361 ] - ملك : و زاغ با شاهين