تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرائد السلوك في فضائل الملوك ( فارسى ) — صفحة 273

مساهمون:

ص٢٧٣
دلتنگ و متوحش « 449 » و مضطرب گشتهءى [ 394 ] بيت
چه بوذت [ 395 ] كى شد تنگ از اينسان دلت * بپژمرد نوخسروانى گلت
اين كار كى ترا افتاذ دولتيست كى تا جوران طالب آنند و اين منصب كى ترا روى نموذ اقباليست كى شهرياران در آرزوى آن [ 396 ] قدر اين نعمت نميدانى و قيمت اين دولت نميشناسى . بهروز گفت قدر اين نعمت من ندانم [ 397 ] كى دانذ و قيمت اين غنيمت من نشناسم كى شناسذ [ 398 ] اما اعتراض شما بر من همچنانست كى اعتراض ديوار بر ميخ گفتند چونست آن حكايت گفت خوانده‌ام در كتابى كى [ 399 ] وقتى شخصى از براى آويختن انگور [ 400 ] ميخى در ديوارى مىكوفت و از آنجهت كى ديوار از خشت و گل در غايت سختى بوذ [ 401 ] و اجزاى او از سنگ و ريگ در نهايت محكمى [ 402 ] مرد بقوتى [ 403 ] هرچ تمامتر بر ميخ تعنيفى « 450 » ميكرد و بسنگى محكم سر ميخ را ضربى مولم « 451 » ميرسانيذ چنانك ديوار از آن تشديد و تعنيف شكافته مىشذ و رخنه مىپذيرفت [ 404 ] ديوار بر زبان حال ميخ را گفت . « يا وتد لم تشقنى قال سل ممن يدقنى لم يتركنى ورائى الحجر الذى ورائى » معنى آنست كى ديوار گفت اى ميخ بىآنك
شرح
( 449 ) - مستوحش - وحشت‌انگيز - ( منتهى الارب ) وحشت‌انگيز و هولناك ( فرهنگ نفيسى ) . ( 450 ) - تعنيف - درشتى كردن - به زور كسى را بكارى داشتن . ( 451 ) - مؤلم : دردناك ( نفيسى ) .
هامش
[ 394 ] - ملك : گشته [ 395 ] - ملى : چبودت [ 396 ] - مر : در حسرت آن [ 397 ] - ملك : چنان كه من دانم [ 398 ] - مر : چنين منصبى من ندانم كه داند و قيمت چنين مكرمتى من نشناسم كه شناسد [ 399 ] - مر : آورده‌اند كى [ 400 ] - مر : احتياج [ 401 ] - مر : در غايت اشتداد بوذ [ 402 ] - مر : استحكام . [ 403 ] - مر : باقتدارى [ 404 ] - مر : از آن تشديد انشقاق مىپذيرفت و از آن تعنيف انعقاق مىيافت