شعر
خشم و شهوت مار و طاوسند در تركيب تو * نفس را آن پاىمرد و ديو را آن دستيار
خشم را زير آر در دنيا كى در چشم صفت * سگ بوذ آنجا كسى كاينجا نباشذ سگسوار
و مداراتى كى من با تو مىكنم و مسامحتى « 411 » كى واجب ميدارم نه از آن جهتست كى از تو مىترسم يا هراسى از تهديد تو بر من راه يافته است حاش لله « 412 » من جز از خداى از كسى نترسم و هركس كى از خذاى ترسذ همهكس از وى ترسذ [ 328 ] و هر كى از خذاى و خشم او باك ندارذ از همهچيز بهراسذ « من خاف الله خافه كل شىء و من لم يخف الله خاف كل شىء » « 413 » اما پرهيزيذن [ 329 ] از افعال نااهلان دواعى عقلست و دورى جستن از صحبت جاهلان بواعث خرذ و براذركشى و پذرآزارى بمقتضاء حسد و شهوت سنت قابيلست « 414 » لعنه الله و تو از مقتديان سنت و از متابعان مذهب اوئى و ما را از سيرت مذموم و صفت مكروه تو حذر واجبست و پرهيز لازم :
بيت
مذغال قابيل اخاه لفضله * وجب الحذار على ذوى الحساد « 415 »
بهرام گفت من ازين مفسدت مهلك [ 330 ] ترا بجاده مصلحت
شرح
( 411 ) - مسامحت - سهلانگارى - و آسانشمردگى و تهاون و تغافل - ( نقل باختصار از فرهنگ نفيسى ) .
( 412 ) - حاش لله - يعنى پاكى است مر خداى را بمعنى انكار كردن و سوگند خوردن در نكردن كارى استعمال كنند ( باختصار از انندراج ) .
( 413 ) - هركه از خدا ترسد ، همگان از وى بترسند و آنكه از خدا نترسد ، از هر چيزى در هراس بود .
( 414 ) - قابيل - دومين پسر آدم ابو البشر كه با خواهرش ( لوزا ) در يك شكم متولد شدند و هابيل را كشت ( از تاريخ انبياء ) .
( 415 ) - از آنگاه كه قابيل ناگهان برادر خود را بگناه برترى و بهترى از پا درآورد بيم و پرهيز از حاسدان بر مردم واجب شده است .
هامش
[ 328 ] - مر : همه مخلوق از وى انديشد
[ 329 ] - مر : تحذير
[ 330 ] - مر : من از مهالك اين مفاسد .