تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرائد السلوك في فضائل الملوك ( فارسى ) — صفحة 260

مساهمون:

ص٢٦٠
آن فرصت غنيمتى سره شمرد و ابتدار « 378 » بر اهلاك « 379 » دشمن عزيمتى بصواب دانست در بيشه گرديذن گرفت تا سنگى محكم بدست آرذ كى سر شير بذان با خاك هم پيوند كنذ و چون سنگ دست نداذ گفت اگر در مطالبت آن زمانى دير سپرى شوذ [ 301 ] شير بيدار گردذ و فرصت فايت مانذ [ 302 ] در اثناء اين انديشهء چشمش بران پاره‌هاى درخت آمذ كى دهقان بريذه بوذ درجست و پارهء بزرگتر بر سر هر دو دست گرفت و بهر دو پاى ميرفت دهقان چون آن حال [ 303 ] مشاهدت كرد و آن فعل ملاحظت نموذ گفت آيا اين مرد ريگ « 380 » آن را كجا خواهذ برد و بر سر كدام سبع « 381 » خواهذ زذ آهسته از پى وى روانه شذ و دزديذه بر عقب وى برفت خرس چون نزديك شير رسيذ از غايت لذت نصرت [ 304 ] بر دشمن [ 305 ] و شعف ظفر بر خصم كى از لذات دنيا [ 306 ] هيچ چيز آن حلاوت ندارذ كى قهر دشمن و هيچ‌چيز آن لذت ندهذ كى شكستن خصم چنانك گفته‌اند . بيت
مرا شربتى از پس بدسكال * بود خوشتر از عمر هفتاد سال
فرق نكرد كى بر سر زنذ يا بر پاى و بر پشت رسانذ يا بر پهلو غافل ازين معنى كى بيت
بر خصم چو دست يافتى روز نبرد * چندان زنش آن زمان كى بتوانى خورد
شرح
( 378 ) - ابتدار - بالكسر و راى مهمله - شتافتن بسوى اسلحه تا بگيرد آن را و پيشىگرفتن ( انندراج ) . ( 379 ) - اهلاك : ميرانيدن و هلاك كردن . ( 380 ) - مرده‌ريگ - بمعنى چيزهاى زبون و سقط و كم‌بها ( نقل باختصار از انندراج ) . ( 381 ) - سبع - درنده مثل گرگ و شير و غيره ( نقل باختصار از انندراج ) .
هامش
[ 301 ] - مر : بگذرد [ 302 ] - ملك : گردد - مر : شوذ . [ 303 ] - ملك : آن حالت [ 304 ] - ملى : غايت نصرت [ 305 ] - مر : لذت دست يافتن بر دشمن [ 306 ] - مر : دنياوى
فرائد السلوك في فضائل الملوك ( فارسى ) — صفحة 260 | إسحاق بن ابراهيم بن أبي الرشيد بن غانم الطائي السجاسي الفارسي / عبد الوهاب نوراني وصال و غلامرضا افراسيابي