تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرائد السلوك في فضائل الملوك ( فارسى ) — صفحة 259

مساهمون:

ص٢٥٩
بغايتى كى قوت بصر در سفر مطالعت آن ماندگى يافتى گفتى اينحديث [ 295 ] كى « خير صحونكم ، ما سافرت فيه ابصاركم » « 371 » در شأن او وارد بوذه است و اين بيت كى بيت
و يحك « 372 » اى صورت منصوبه نه باغى نه سراى [ 296 ] * بل [ 297 ] بهشتى كى بدنيات فرستاذه خذاى
در وصف او ناطق گشته دهقان بذين بيشه آمذه بوذ تا به جهت درهاى آن دور « 373 » و قصور درختان زنذ و از درختستان آن بيشه به زخم تبر و تيشه بسى درخت انداخته بوذ و بدندان منشار « 374 » بارهاى بزرگ جذا كرده [ 298 ] و شاگردان بعضى برده بوذند و بعضى گذاشته تا بارى ديگر بيرون برند و دهقان تبرى محكم بر دوش نهاذه مترصد ايستاذه تا شاگردان مراجعت كنند و بارهاى باقىمانده [ 299 ] بكنار كار برند درين ميان شير بذان نزديكى [ 300 ] در بن درخت عادى خفته بوذ و طاوس نعاس « 375 » در سواد حدقهء او بيضه نهاذه خرس صاحب مكيدت « 376 » بسيار حيلت انتهاز « 377 »
شرح
( 371 ) - بهترين سراهاى شما آنست كه چشمها تواند در آن راهى بپيمايد . ( چشم پايانش را نبيند ) . ( 372 ) - ويحك - بفتح اول و ثالث - كلمه‌ايست كه در محل ترحم گويند و معنى آن واى بر او ( انندراج ) . ( 373 ) - دور : جمع دارة - سراى ( اقرب الموارد ) . ( 374 ) - منشار - بالكسر و راى مهمله در آخر - اره كه بدان چوب را قطع كنند ( نقل باختصار از انندراج ) . ( 375 ) - نعاس - كغراب . غنودگى و بخواب شدن . ( 376 ) - مكيدت - كسفينه - بدانديشى و بدسگاليدن ( انندراج ) . ( 377 ) - انتهاز - بالكسر و بزاى معجمه - فرصت يافتن و فرصت غنيمت شمردن ( نقل باختصار از انندراج ) .
هامش
[ 295 ] - مر : اين خبر [ 296 ] - ملك : و يحك اى صورت منصوبه نه باغى و سراى - مر : نه سرائى [ 297 ] - ملى : يا [ 298 ] - مر : بارهاى بزرگ و قطعهاى عظيم جدا كرده [ 299 ] - مر : و باقى بارها [ 300 ] - ملك : نزديك