گفت شنيذم كى [ 286 ] در اطراف نواحى [ 287 ] مازندان بيشهء بوذ كى از تزاحم اشجار انديشه در ميان آن دشوار [ 288 ] راه يافتى و از التفات « 353 » اغصان « 354 » و حشائش « 355 » باذ بر آن گذر نتوانستى كرد .
بيت
ارض اذا غرست نمت شجراتها * و غدت تأزر بالظلال و ترتدى « 356 »
بهر گوشهءى چشمه و گلستان * زمين سنبل و شاخ بلبل ستان
در ميان آن اشجار و در جوار آن انهار [ 289 ] ضرغامى آشيانه داشت كى در جنب زئير « 357 » او صرير « 358 » ابر نرمتر از نغمهء زير بوذى و با صدمهء غره « 359 » او نعرهء رعد آسانتر از انين « 360 »
شرح
( 353 ) - التفاف - بالكسر بهر دو فا - افزون شدن گياه و درهم پيچيدن آن ( فرهنگ نفيسى ) .
( 354 ) - اغصان - بالفتح جمع غصن بالضم - كه بمعنى شاخ درخت باشد كه بر شاخ ديگر برآيد يا عام است .
( 355 ) - حشائش - بالفتح و كسر همزه - جمع حشيش بمعنى گياه خشك ( انندراج )
( 356 ) - زمينى درخور بود ، چون قلمههاى نهال در آن مىنشاندند ، به زودى درختانى بلندبالا مىگشت و زمين در زير آن درختان در جامههائى از سايههاى خوش خودنمائى مىكرد .
( 357 ) - زئير - كامير - غرش و بانگ شير و غريدن وى ( انندراج ) .
( 358 ) - صرير - كامير - فرياد كردن و بانك سخت برآوردن و فارسيان به معنى مطلق آواز استعمال نمايند ( نقل باختصار از انندراج ) .
( 359 ) - غره - آواز سباع و رعد . بتخفيف نيز آورند ( فرهنگ شعورى ) .
غرش - غرش شير .غرشى كن شيروار اى شير حق * تا رود آن غره تا هفتم طبق( مثنوى )غره شيرت بخواهد آسمان * نقش شير و آنگه اخلاق سگان( مثنوى چاپ خاور ص 149 ) لغتنامه
( 360 ) - انين - كامير - بمعنى ناله - ( انندراج ) .
هامش
[ 286 ] - مر : آورده اندكى
[ 287 ] - ملك : اطراف و نواحى
[ 288 ] - مر : دشخوار
[ 289 ] - مر : و در مغانى آن اشجار و محانى آن انهار .