تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرائد السلوك في فضائل الملوك ( فارسى ) — صفحة 256

مساهمون:

ص٢٥٦
تزويج [ 280 ] بر آتش اين‌قتنه‌ريزى و غبار اين داهيه بباران ابطال [ 281 ] اين نكاح فرونشانى و اگرنه از دست من در استار « 346 » اين خانه هتكى « 347 » آيذ كى خيط « 348 » آن هرگز ممكن نگردذ و از فعل من در اثواب « 349 » اين دوذه « 350 » خرقى « 351 » افتذ كى رتق « 352 » آن هرگز متصور نشوذ و ترا [ 282 ] يا جوهر را به زخم تيغ از نشاط عروسى نااميذ گردانم و در اقطار جهان آواره گردم - آن را كى نبينى اى صنم چنذ زنى - آنگه نه سلطان مرا اسير توانذ كرد و نه شحنه از من قصاص [ 283 ] توانذ خواست بهروز گفت معاذ الله كى آنچ مىانديشى واقع گردذ و آنچ [ 284 ] در گمان آوردهء در عمل آيذ آنگه بينى كى اگر با مرغان در اوج هوا طيران كنى و اگر با ماهيان [ 285 ] در قعر دريا منزوى گردى بتير تدبير از هوات بپستى اندازند و بدام حيلت از دريات به خشكى كشند و مرا حقيقتست كى آنچ در حق من مىسگالى بر خويشتن ببينى و هر بذ كى در باب من مىانديشى به تو بازگردذ چنانك سگالش خرس در حق شير كى بر كشتن او عازم شذ و عاقبت از پنجهء شير در شكنجهء هلاك افتاذ . بهرام گفت چون بوذ آن حكايت :
شرح
( 346 ) - استار - بالفتح - پرده‌ها كه جمع ستر بالكسر است ( انندراج ) . ( 347 ) - هتك - بالفتح - دريدن پرده را يا بشكافتن جزوى از آن تا ظاهر شود ماوراى آن ( انندراج ) . ( 348 ) - خيط - خاط الثوب خيطا و خياطة : دوخت آن جامه را « فرهنگ نفيسى » . ( 349 ) - اثواب - بالفتح جمع ثوب - جامه ( انندراج ) . ( 350 ) - دوده - بر وزن سوده - دودمان و خانواده را گويند ( نقل به اختصار از انندراج ) . ( 351 ) - خرق - بالفتح پاره كردن و دريدن و چاك كردن جامه را ( نقل به اختصار از انندراج ) . ( 352 ) - رتق - بالفتح - بستن ضد فتق و بمعنى بسته ( انندراج ) .
هامش
[ 280 ] - مر : تطليق جوهر [ 281 ] - مر : بطلان [ 282 ] - مر : متصور نشود طعنا طعنة حمرافيهم حرام رايها حتى الممات [ 283 ] - ملك : شحنه قصاص [ 284 ] - ملك : آنچه [ 285 ] - مر : حيتان